predestined fate
سرنوشت از پیش تعیین شده
predestined path
مسیر از پیش تعیین شده
predestined love
عشق از پیش تعیین شده
predestined future
آینده از پیش تعیین شده
predestined events
رویدادهای از پیش تعیین شده
predestined choice
انتخاب از پیش تعیین شده
predestined destiny
سرنوشت از پیش تعیین شده
predestined journey
سفر از پیش تعیین شده
predestined role
نقش از پیش تعیین شده
predestined outcome
نتیجه از پیش تعیین شده
our meeting felt predestined from the start.
جلسه ما از ابتدا سرنوشتمحور به نظر میرسید.
he believes that their love was predestined.
او معتقد است که عشق آنها از قبل مقدر بود.
some people think that success is predestined.
برخی افراد فکر میکنند که موفقیت از قبل مقدر است.
she felt that her career path was predestined.
او احساس میکرد که مسیر شغلیاش از قبل مقدر بود.
their friendship seemed predestined by fate.
دوستی آنها به نظر میرسید که توسط سرنوشت مقدر شده است.
he often speaks of a predestined journey.
او اغلب از سفری که از قبل مقدر شده صحبت میکند.
many cultures believe in predestined events.
فرهنگهای بسیاری در رویدادهای مقدر شده با ایمانند.
she has a predestined role in the family business.
او نقش مقدر شدهای در کسب و کار خانوادگی دارد.
they were predestined to meet at that moment.
آنها برای ملاقات در آن لحظه از قبل مقدر شده بودند.
he feels that his talent is predestined.
او احساس میکند که استعدادش از قبل مقدر است.
predestined fate
سرنوشت از پیش تعیین شده
predestined path
مسیر از پیش تعیین شده
predestined love
عشق از پیش تعیین شده
predestined future
آینده از پیش تعیین شده
predestined events
رویدادهای از پیش تعیین شده
predestined choice
انتخاب از پیش تعیین شده
predestined destiny
سرنوشت از پیش تعیین شده
predestined journey
سفر از پیش تعیین شده
predestined role
نقش از پیش تعیین شده
predestined outcome
نتیجه از پیش تعیین شده
our meeting felt predestined from the start.
جلسه ما از ابتدا سرنوشتمحور به نظر میرسید.
he believes that their love was predestined.
او معتقد است که عشق آنها از قبل مقدر بود.
some people think that success is predestined.
برخی افراد فکر میکنند که موفقیت از قبل مقدر است.
she felt that her career path was predestined.
او احساس میکرد که مسیر شغلیاش از قبل مقدر بود.
their friendship seemed predestined by fate.
دوستی آنها به نظر میرسید که توسط سرنوشت مقدر شده است.
he often speaks of a predestined journey.
او اغلب از سفری که از قبل مقدر شده صحبت میکند.
many cultures believe in predestined events.
فرهنگهای بسیاری در رویدادهای مقدر شده با ایمانند.
she has a predestined role in the family business.
او نقش مقدر شدهای در کسب و کار خانوادگی دارد.
they were predestined to meet at that moment.
آنها برای ملاقات در آن لحظه از قبل مقدر شده بودند.
he feels that his talent is predestined.
او احساس میکند که استعدادش از قبل مقدر است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید