forestalling

[ایالات متحده]/[fɔːrɪˈstɑːlɪŋ]/
[بریتانیا]/[fɔːrɪˈstɑːlɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل خرید کالاها به پیش برای سود بردن از افزایش قیمت؛ پیشگیری؛ پیش‌بینی.
v. خرید کالاها به پیش برای سود بردن از افزایش قیمت؛ پیش‌بینی کردن و پیشگیری کردن.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

forestalling action

پیشگیری از اقدام

forestalling problems

پیشگیری از مشکلات

forestalling market

پیشگیری از بازار

forestalling risk

پیشگیری از خطر

forestalling move

پیشگیری از حرکت

forestalling measures

پیشگیری از اقدامات

forestalling effect

پیشگیری از اثر

forestalling strategy

پیشگیری از استراتژی

forestalling attempts

پیشگیری از تلاش‌ها

forestalling outcome

پیشگیری از نتیجه

جملات نمونه

the company is forestalling potential problems by conducting thorough risk assessments.

شرکت با انجام ارزیابی‌های ریسک جامع، مشکلات پیش‌بینی شده را جلوگیری می‌کند.

we need to forestall any misunderstandings with clear and concise communication.

ما نیاز داریم با ارتباط روشن و مختصر، از هرگونه سوءتفاهم جلوگیری کنیم.

the government implemented measures to forestall a recession in the housing market.

دولت اقداماتی را اجرا کرد تا از رکود در بازار مسکن جلوگیری کند.

forestalling future costs requires proactive investment in preventative maintenance.

جلوگیری از هزینه‌های آینده نیاز به سرمایه‌گذاری پیشگیرانه در نگهداری پیشگیرانه دارد.

the security team worked to forestall a possible security breach at the conference.

تیم امنیت برای جلوگیری از یک نقض امنیت احتمالی در کنفرانس کار کرد.

forestalling delays, we started the project a week ahead of schedule.

برای جلوگیری از تاخیر، ما پروژه را یک هفته زودتر شروع کردیم.

the lawyer advised forestalling legal action by attempting mediation first.

دادستان توصیه کرد که ابتدا از میانجی‌گری استفاده شود تا اقدامات حقوقی جلوگیری شود.

forestalling a negative outcome, the team developed a contingency plan.

برای جلوگیری از نتیجه منفی، تیم یک برنامه اضطراری توسعه داد.

the manager tried to forestall employee turnover with improved benefits.

مدیر سعی کرد با بهبود مزایای کارکنان، تغییر کارکنان را جلوگیری کند.

forestalling a crisis, the organization established a disaster recovery protocol.

برای جلوگیری از بحران، سازمان یک پروتکل بازیابی بحرانی ایجاد کرد.

we are forestalling potential conflicts by establishing clear roles and responsibilities.

ما با تعیین نقش‌ها و مسئولیت‌های واضح، از تعارضات احتمالی جلوگیری می‌کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید