forgetter

[ایالات متحده]/fɔːˈɡɛtə/
[بریتانیا]/fɔrˈɡɛtər/

ترجمه

n. شخصی که تمایل به فراموش کردن چیزها دارد

عبارات و ترکیب‌ها

bad forgetter

فرگتکار بد

frequent forgetter

فرگتکار مکرر

notable forgetter

فرگتکار قابل توجه

absent-minded forgetter

فرگتکار حواس پرته

chronic forgetter

فرگتکار مزمن

careless forgetter

فرگتکار بی‌احتیاط

hopeless forgetter

فرگتکار درمانده

occasional forgetter

فرگتکار گاه به گاه

notorious forgetter

فرگتکار بدنام

forgetful forgetter

فرگتکار

جملات نمونه

he is such a forgetter that he often misplaces his keys.

او چنان فراموشکاری است که اغلب کلیدهای خود را گم می‌کند.

as a forgetter, she struggles to remember important dates.

به عنوان یک فراموشکار، او برای به خاطر سپردن تاریخ‌های مهم تلاش می‌کند.

being a forgetter can be frustrating during exams.

فراموشکار بودن می‌تواند در طول امتحانات ناامیدکننده باشد.

he's known as the forgetter of the group, always losing track of time.

او به عنوان فراموشکار گروه شناخته می‌شود، همیشه ردیابی زمان را از دست می‌دهد.

don't be a forgetter; write down your tasks to stay organized.

فراموشکار نباشید؛ وظایف خود را یادداشت کنید تا منظم بمانید.

her forgetter habits often lead to missed appointments.

عادت‌های فراموشکار او اغلب منجر به از دست دادن قرار ملاقات‌ها می‌شود.

being a forgetter means you need reminders for daily chores.

فراموشکار بودن به این معنی است که به یادآوری برای کارهای روزمره نیاز دارید.

he joked about being a forgetter, laughing at his own mistakes.

او در مورد فراموشکار بودن شوخی کرد و به اشتباهات خود خندید.

she doesn't want to be a forgetter, so she uses a planner.

او نمی‌خواهد فراموشکار باشد، بنابراین از یک برنامه‌ریز استفاده می‌کند.

the forgetter in the family always forgets the grocery list.

فراموشکار خانواده همیشه لیست خرید را فراموش می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید