forks

[ایالات متحده]/fɔːks/
[بریتانیا]/fɔrks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چنگال‌های جمع؛ ابزاری با دسته و دندانه‌ها که برای کندن یا بلند کردن استفاده می‌شود؛ وسیله‌ای با دندانه‌ها که برای خوردن استفاده می‌شود؛ چیزی که شبیه چنگال است؛ چنگال جلوی دوچرخه یا موتورسیکلت؛ چنگال‌های جمع؛ به چنگال جلویی اشاره دارد
v. به شکل چنگال درآوردن؛ تقسیم به شاخه‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

forks in road

چنگال‌های در مسیر

forks and knives

چنگال و چاقو

forks for salad

چنگال برای سالاد

forks in time

چنگال در زمان

forks of lightning

چنگال‌های رعد و برق

forks of fate

چنگال‌های سرنوشت

forks for dessert

چنگال برای دسر

forks for pasta

چنگال برای پاستا

جملات نمونه

she set the table with knives and forks.

او میز را با چاقو و چنگال چید.

he picked up the forks and started eating.

او چنگال‌ها را برداشت و شروع به غذا خوردن کرد.

they bought new forks for the dinner party.

آنها چنگال‌های جدیدی برای مهمانی شام خریدند.

can you pass me the forks, please?

می‌توانید لطفاً چنگال‌ها را به من بدهید؟

there are three types of forks on the table.

سه نوع چنگال روی میز وجود دارد.

she prefers using forks instead of chopsticks.

او ترجیح می‌دهد به جای چوب غذا خوردن از چنگال استفاده کند.

we need to wash the forks after dinner.

ما باید بعد از شام چنگال‌ها را بشوییم.

he collected antique forks from different countries.

او چنگال‌های قدیمی را از کشورهای مختلف جمع‌آوری کرد.

forks are essential utensils for dining.

چنگال‌ها وسایل ضروری برای صرف غذا هستند.

she organized the forks by size in the drawer.

او چنگال‌ها را بر اساس اندازه در کشو مرتب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید