formulaic

[ایالات متحده]/ˌfɔːmjʊˈleɪɪk/
[بریتانیا]/ˌfɔrmjʊˈleɪɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مبتنی بر یا استفاده کننده از فرمول ها؛ کلیشه ای

عبارات و ترکیب‌ها

formulaic approach

رویکرد قالبی

formulaic expression

عبارت قالبی

formulaic structure

ساختار قالبی

formulaic writing

نگارش قالبی

formulaic language

زبان قالبی

formulaic pattern

الگوی قالبی

formulaic rules

قوانین قالبی

formulaic style

سبک قالبی

formulaic solutions

راه حل های قالبی

formulaic methods

روش های قالبی

جملات نمونه

the movie was criticized for its formulaic plot.

فیلم به دلیل طرح کلیشه‌ای آن مورد انتقاد قرار گرفت.

his writing style is often seen as formulaic and predictable.

سبک نویسندگی او اغلب به عنوان کلیشه‌ای و قابل پیش‌بینی دیده می‌شود.

many pop songs follow a formulaic structure.

بسیاری از آهنگ‌های پاپ از یک ساختار کلیشه‌ای پیروی می‌کنند.

she used a formulaic approach to solve the problem.

او از یک رویکرد کلیشه‌ای برای حل مشکل استفاده کرد.

critics argue that the series has become too formulaic.

منتقدان استدلال می‌کنند که این مجموعه بیش از حد کلیشه‌ای شده است.

his speech was filled with formulaic phrases.

سخنرانی او پر از عبارات کلیشه‌ای بود.

formulaic responses can make conversations feel dull.

پاسخ‌های کلیشه‌ای می‌توانند باعث شوند مکالمات کسل‌کننده به نظر برسند.

the novel was criticized for its formulaic characters.

رمان به دلیل شخصیت‌های کلیشه‌ای آن مورد انتقاد قرار گرفت.

many students struggle to break free from formulaic writing.

بسیاری از دانش‌آموزان برای رهایی از نوشتن کلیشه‌ای تلاش می‌کنند.

the recipe is too formulaic to be interesting.

دستور غذا آنقدر کلیشه‌ای است که جالب نیست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید