four-footed friends
چهارپایان دوستان
four-footed creature
مخلوق چهارپا
being four-footed
چهارپا بودن
four-footed animal
حیوان چهارپا
four-footed walk
قدم زدن چهارپا
four-footed beast
وحش چهارپا
four-footed gait
راه رفتن چهارپا
four-footed life
زندگی چهارپا
four-footed stance
وضعیت چهارپا
four-footed form
فرم چهارپا
the four-footed animal cautiously approached the watering hole.
حیوان چهارپا با احتیاط به سمت برکه رفت.
many four-footed creatures roam the african savanna.
خرافات چهار پا در ساوانای آفریقا پرسه میزنند.
the child pointed excitedly at the four-footed deer in the forest.
کودک با هیجان به سمت گوزن چهارپا در جنگل اشاره کرد.
a four-footed friend can make a wonderful companion.
یک دوست چهارپا میتواند همراهی فوقالعاده باشد.
the four-footed predator stalked its prey through the tall grass.
شکارچی چهارپا طعمه خود را از میان علفهای بلند تعقیب کرد.
we watched the four-footed dog chase the ball across the yard.
ما دیدیم که سگ چهارپا توپ را در سراسر حیاط تعقیب میکند.
the four-footed horse galloped across the open field.
اسب چهارپا در دشت باز با سرعت حرکت کرد.
the farmer tended to his four-footed livestock with care.
کشاورز با دقت از دامهای چهارپای خود مراقبت کرد.
the four-footed creature moved with surprising agility.
موجود چهارپا با چابکی غیرمنتظرهای حرکت کرد.
the ancient ruins featured intricate carvings of four-footed animals.
آثار باستانی دارای حکاکیهای پیچیده از حیوانات چهارپا بودند.
the four-footed mammal burrowed deep into the earth.
پستاندار چهارپا عمیقاً در زمین حفر کرد.
four-footed friends
چهارپایان دوستان
four-footed creature
مخلوق چهارپا
being four-footed
چهارپا بودن
four-footed animal
حیوان چهارپا
four-footed walk
قدم زدن چهارپا
four-footed beast
وحش چهارپا
four-footed gait
راه رفتن چهارپا
four-footed life
زندگی چهارپا
four-footed stance
وضعیت چهارپا
four-footed form
فرم چهارپا
the four-footed animal cautiously approached the watering hole.
حیوان چهارپا با احتیاط به سمت برکه رفت.
many four-footed creatures roam the african savanna.
خرافات چهار پا در ساوانای آفریقا پرسه میزنند.
the child pointed excitedly at the four-footed deer in the forest.
کودک با هیجان به سمت گوزن چهارپا در جنگل اشاره کرد.
a four-footed friend can make a wonderful companion.
یک دوست چهارپا میتواند همراهی فوقالعاده باشد.
the four-footed predator stalked its prey through the tall grass.
شکارچی چهارپا طعمه خود را از میان علفهای بلند تعقیب کرد.
we watched the four-footed dog chase the ball across the yard.
ما دیدیم که سگ چهارپا توپ را در سراسر حیاط تعقیب میکند.
the four-footed horse galloped across the open field.
اسب چهارپا در دشت باز با سرعت حرکت کرد.
the farmer tended to his four-footed livestock with care.
کشاورز با دقت از دامهای چهارپای خود مراقبت کرد.
the four-footed creature moved with surprising agility.
موجود چهارپا با چابکی غیرمنتظرهای حرکت کرد.
the ancient ruins featured intricate carvings of four-footed animals.
آثار باستانی دارای حکاکیهای پیچیده از حیوانات چهارپا بودند.
the four-footed mammal burrowed deep into the earth.
پستاندار چهارپا عمیقاً در زمین حفر کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید