fractionalize

[ایالات متحده]/ˈfrækʃənəlaɪz/
[بریتانیا]/ˈfrækʃənəlaɪz/

ترجمه

vt. به بخش‌های تقسیم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

fractionalize assets

تقسیم دارایی‌ها

fractionalize ownership

تقسیم مالکیت

fractionalize investments

تقسیم سرمایه‌گذاری‌ها

fractionalize shares

تقسیم سهام

fractionalize property

تقسیم املاک

fractionalize equity

تقسیم حقوق سهام

fractionalize funds

تقسیم صندوق‌ها

fractionalize risks

تقسیم ریسک‌ها

fractionalize capital

تقسیم سرمایه

fractionalize revenue

تقسیم درآمد

جملات نمونه

investors often fractionalize their assets to manage risk.

سرمایه‌گذاران اغلب دارایی‌های خود را برای مدیریت ریسک، جزئی می‌کنند.

many startups fractionalize ownership to attract more investors.

بسیاری از استارت‌آپ‌ها مالکیت خود را جزئی می‌کنند تا سرمایه‌گذاران بیشتری را جذب کنند.

they decided to fractionalize the project into smaller tasks.

آنها تصمیم گرفتند پروژه را به وظایف کوچکتر جزئی کنند.

companies often fractionalize their services to target different markets.

شرکت‌ها اغلب خدمات خود را جزئی می‌کنند تا بازارهای مختلف را هدف قرار دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید