freewheeling

[ایالات متحده]/'friː'wiːlɪŋ/
[بریتانیا]/ˌfri'wilɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. لختی لغزشی
adj. بی‌خیال و خودجوش.

جملات نمونه

the freewheeling drug scene of the sixties.

صحنه مواد مخدر آزادانه در دهه شصت.

the postman had come freewheeling down the track.

پستچی با سرعت آزادانه در طول مسیر پایین آمده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید