freewill

[ایالات متحده]/ˈfriːwɪl/
[بریتانیا]/ˈfriːwɪl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قدرت انتخاب‌هایی که توسط سرنوشت یا ضرورت کنترل نمی‌شوند
adj. داوطلبانه؛ انجام شده به انتخاب خود فرد

عبارات و ترکیب‌ها

freewill choice

انتخاب آزاد

freewill decision

تصمیم آزاد

freewill act

عمل آزاد

freewill rights

حقوق آزاد

freewill expression

بیان آزاد

freewill belief

باور آزاد

freewill spirit

روح آزاد

freewill power

قدرت آزاد

freewill nature

طبیعت آزاد

جملات نمونه

everyone has the right to exercise their freewill.

هر کس حق دارد اراده آزاد خود را اعمال کند.

she made her decision out of freewill, not under pressure.

او تصمیم خود را با اراده آزاد گرفت، نه تحت فشار.

freewill is an essential concept in philosophy.

اراده آزاد یک مفهوم اساسی در فلسفه است.

he chose to leave the company of his own freewill.

او تصمیم گرفت با اراده آزاد خود شرکت را ترک کند.

many believe that freewill is an illusion.

بسیاری معتقدند که اراده آزاد یک توهم است.

she expressed her freewill in choosing her career.

او اراده آزاد خود را در انتخاب شغل نشان داد.

they acted according to their freewill, without any coercion.

آنها بر اساس اراده آزاد خود عمل کردند، بدون هیچ گونه اجبار.

freewill allows individuals to shape their own destinies.

اراده آزاد به افراد اجازه می دهد تا سرنوشت خود را شکل دهند.

philosophers debate the existence of freewill.

فیلسوفان در مورد وجود اراده آزاد بحث می کنند.

he believes that freewill is fundamental to moral responsibility.

او معتقد است که اراده آزاد برای مسئولیت اخلاقی بنیادی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید