frequents the gym
اغراقا به باشگاه میرود
frequents the park
اغراقا به پارک میرود
frequents the market
اغراقا به بازار میرود
frequents the cafe
اغراقا به کافه میرود
frequents the library
اغراقا به کتابخانه میرود
frequents the store
اغراقا به مغازه میرود
frequents the beach
اغراقا به ساحل میرود
frequents the club
اغراقا به کلاب میرود
frequents the restaurant
اغراقا به رستوران میرود
frequents the events
اغراقا به رویدادها میرود
she frequents the local coffee shop every morning.
او هر روز صبح به طور مکرر به کافه محلی سر میزند.
he frequently visits his grandparents on weekends.
او آخر هفتهها به طور مکرر از پدربزرگ و مادربزرگ خود دیدار میکند.
the artist frequents galleries to find inspiration.
هنرمند به طور مکرر برای یافتن الهام به گالریها سر میزند.
they frequently travel abroad for business.
آنها به طور مکرر برای اهداف تجاری به خارج از کشور سفر میکنند.
she frequents the gym to stay fit.
او برای تناسب اندام به طور مکرر به باشگاه بدنسازی میرود.
he frequently attends networking events to meet new people.
او به طور مکرر در رویدادهای شبکهسازی شرکت میکند تا افراد جدیدی را ملاقات کند.
my dog frequents the park for walks.
سگ من به طور مکرر برای پیادهروی به پارک میرود.
she frequently reads books to expand her knowledge.
او به طور مکرر کتاب میخواند تا دانش خود را گسترش دهد.
they frequently dine at that new restaurant.
آنها به طور مکرر در آن رستوران جدید غذا میخورند.
he frequents the library to study for exams.
او به طور مکرر برای مطالعه برای امتحانات به کتابخانه میرود.
frequents the gym
اغراقا به باشگاه میرود
frequents the park
اغراقا به پارک میرود
frequents the market
اغراقا به بازار میرود
frequents the cafe
اغراقا به کافه میرود
frequents the library
اغراقا به کتابخانه میرود
frequents the store
اغراقا به مغازه میرود
frequents the beach
اغراقا به ساحل میرود
frequents the club
اغراقا به کلاب میرود
frequents the restaurant
اغراقا به رستوران میرود
frequents the events
اغراقا به رویدادها میرود
she frequents the local coffee shop every morning.
او هر روز صبح به طور مکرر به کافه محلی سر میزند.
he frequently visits his grandparents on weekends.
او آخر هفتهها به طور مکرر از پدربزرگ و مادربزرگ خود دیدار میکند.
the artist frequents galleries to find inspiration.
هنرمند به طور مکرر برای یافتن الهام به گالریها سر میزند.
they frequently travel abroad for business.
آنها به طور مکرر برای اهداف تجاری به خارج از کشور سفر میکنند.
she frequents the gym to stay fit.
او برای تناسب اندام به طور مکرر به باشگاه بدنسازی میرود.
he frequently attends networking events to meet new people.
او به طور مکرر در رویدادهای شبکهسازی شرکت میکند تا افراد جدیدی را ملاقات کند.
my dog frequents the park for walks.
سگ من به طور مکرر برای پیادهروی به پارک میرود.
she frequently reads books to expand her knowledge.
او به طور مکرر کتاب میخواند تا دانش خود را گسترش دهد.
they frequently dine at that new restaurant.
آنها به طور مکرر در آن رستوران جدید غذا میخورند.
he frequents the library to study for exams.
او به طور مکرر برای مطالعه برای امتحانات به کتابخانه میرود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید