frittata

[ایالات متحده]/frɪˈtɑːtə/
[بریتانیا]/frɪˈtɑːtə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی املت ایتالیایی که حاوی مواد مختلف است؛ یک غذای مبتنی بر تخم‌مرغ که اغلب در رستوران‌های ایتالیایی سرو می‌شود
Word Forms
جمعfrittatas

عبارات و ترکیب‌ها

vegetable frittata

املت سبزیجات

cheese frittata

املت پنیر

spinach frittata

املت اسفناج

potato frittata

املت سیب زمینی

herb frittata

املت گیاهی

mushroom frittata

املت قارچ

breakfast frittata

املت صبحانه

italian frittata

املت ایتالیایی

baked frittata

املت پخته

easy frittata

املت آسان

جملات نمونه

i love making a vegetable frittata for brunch.

من عاشق درست کردن یک فرتاتا سبزیجات برای صبحانه هستم.

frittata is a great dish for using leftover ingredients.

فرتاتا یک غذای عالی برای استفاده از مواد غذایی باقی مانده است.

you can add cheese to your frittata for extra flavor.

می‌توانید پنیر به فرتاتای خود برای طعم بیشتر اضافه کنید.

my favorite frittata includes spinach and feta cheese.

مورد علاقه من فرتاتا شامل اسفناج و پنیر فتا است.

cooking a frittata is simple and quick.

پخت فرتاتا ساده و سریع است.

for a hearty breakfast, try a meat frittata.

برای یک صبحانه مقوی، یک فرتاتای گوشتی را امتحان کنید.

frittata can be served hot or cold.

فرتاتا را می‌توان گرم یا سرد سرو کرد.

she prepared a delicious frittata for the guests.

او یک فرتاتای خوشمزه برای مهمانان آماده کرد.

frittata is a versatile dish that can be customized.

فرتاتا یک غذای متنوع است که می‌توان آن را سفارشی کرد.

we enjoyed a slice of frittata with our salad.

ما از یک برش فرتاتا با سالادمان لذت بردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید