She spent money frivolously on designer clothes.
او به طور بیفکرانه و تفریحی برای لباسهای طرحدار پول خرج کرد.
He frivolously flirted with every woman he met at the party.
او با هر زنی که در مهمانی ملاقات میکرد، به طور بیفکرانه و تفریحی flirt کرد.
The celebrity was criticized for frivolously wasting resources.
این مشهور به دلیل هدر دادن منابع به طور بیفکرانه و تفریحی مورد انتقاد قرار گرفت.
She laughed frivolously at his jokes.
او به شوخیهای او به طور بیفکرانه و تفریحی خندید.
She frivolously ignored the warnings and continued down the dangerous path.
او هشدارهایها را به طور بیفکرانه و تفریحی نادیده گرفت و در مسیر خطرناک ادامه داد.
I struggled vainly against it, but she insisted frivolously and obstinately, and I surrendered.
من بینتیجه و بهطور بیفکرانه و سرسختانه با آن درگیر شدم، اما او اصرار کرد و من تسلیم شدم.
منبع: Kreutzer SonataThe vast encircling massif made perfect contrast with the tiny lawns and weedless gardens, the painted teahouses by the stream, and the frivolously toy-like houses.
توده عظیمی که در اطراف قرار داشت، با چمنزارهای کوچک و باغهای عاری از علف، خانههای نقاشیشده کنار رودخانه و خانههایی که بهطور بیفکرانه شبیه اسباببازی بودند، تضاد کاملی ایجاد کرد.
منبع: The Disappearing HorizonI look forward to hopefully wanting to give some of the love and forgiveness that I've given away so frivolously and easily two men in the past to myself hopefully this year.
امیدوارم بتوانم مقداری از عشق و بخششی که بهطور بیفکرانه و آسان به دو مرد در گذشته دادهام را به خودم هدیه کنم، امسال.
منبع: 2018 Best Hits CompilationI look forward to hopefully wanting to give some of the love and forgiveness that I've given away so frivolously and easily to men in the past to myself hopefully this year.
امیدوارم بتوانم مقداری از عشق و بخششی که بهطور بیفکرانه و آسان به دو مرد در گذشته دادهام را به خودم هدیه کنم، امسال.
منبع: Celebrity Speech CompilationShe spent money frivolously on designer clothes.
او به طور بیفکرانه و تفریحی برای لباسهای طرحدار پول خرج کرد.
He frivolously flirted with every woman he met at the party.
او با هر زنی که در مهمانی ملاقات میکرد، به طور بیفکرانه و تفریحی flirt کرد.
The celebrity was criticized for frivolously wasting resources.
این مشهور به دلیل هدر دادن منابع به طور بیفکرانه و تفریحی مورد انتقاد قرار گرفت.
She laughed frivolously at his jokes.
او به شوخیهای او به طور بیفکرانه و تفریحی خندید.
She frivolously ignored the warnings and continued down the dangerous path.
او هشدارهایها را به طور بیفکرانه و تفریحی نادیده گرفت و در مسیر خطرناک ادامه داد.
I struggled vainly against it, but she insisted frivolously and obstinately, and I surrendered.
من بینتیجه و بهطور بیفکرانه و سرسختانه با آن درگیر شدم، اما او اصرار کرد و من تسلیم شدم.
منبع: Kreutzer SonataThe vast encircling massif made perfect contrast with the tiny lawns and weedless gardens, the painted teahouses by the stream, and the frivolously toy-like houses.
توده عظیمی که در اطراف قرار داشت، با چمنزارهای کوچک و باغهای عاری از علف، خانههای نقاشیشده کنار رودخانه و خانههایی که بهطور بیفکرانه شبیه اسباببازی بودند، تضاد کاملی ایجاد کرد.
منبع: The Disappearing HorizonI look forward to hopefully wanting to give some of the love and forgiveness that I've given away so frivolously and easily two men in the past to myself hopefully this year.
امیدوارم بتوانم مقداری از عشق و بخششی که بهطور بیفکرانه و آسان به دو مرد در گذشته دادهام را به خودم هدیه کنم، امسال.
منبع: 2018 Best Hits CompilationI look forward to hopefully wanting to give some of the love and forgiveness that I've given away so frivolously and easily to men in the past to myself hopefully this year.
امیدوارم بتوانم مقداری از عشق و بخششی که بهطور بیفکرانه و آسان به دو مرد در گذشته دادهام را به خودم هدیه کنم، امسال.
منبع: Celebrity Speech Compilationلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید