frosted

[ایالات متحده]/'frɒstɪd/
[بریتانیا]/'frɔstɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. یخ‌زده؛ فاقد درخشش
v. یخ‌زده کردن
Word Forms
زمان گذشتهfrosted
قسمت سوم فعلfrosted

عبارات و ترکیب‌ها

frosted glass

شیشه دوجداره

frosted cake

کیک یخچالی

جملات نمونه

Frosted glass is translucent.

شیشه دوجدیده نیمه‌شفاف است.

a gateau frosted with caramel.

یک گیتو با کرمل پوشانده شده.

The cook frosted the cake with sugar.

سرآشپز کیک را با شکر پوشاند.

I stood looking out on the frosted garden.

من ایستاده بودم و به باغ پوشیده از Frost نگاه می‌کردم.

The cold has frosted the windows.

سرما پنجره‌ها را Frost کرده است.

The fields have frosted up in this wintry morning.

در این صبح زمستانی، مزارع Frost شده‌اند.

The drop in temperature frosted the tomato plants.

کاهش دما گیاهان گوجه فرنگی را Frost کرد.

Her cocktail glass was frosted with sugar.

لیوان کوکتل او با شکر پوشیده شده بود.

What really frosted me about the incident was the fact that you lied.

آنچه واقعاً من را آزرده خاطر کرد این واقعیت بود که شما دروغ گفتید.

shop windows were still frosted over .

نورپردازی مغازه‌ها هنوز Frost شده بود.

I think the water pipes have frosted up.

فکر می‌کنم لوله‌های آب Frost شده‌اند.

The baker frosted the cake with a mixture of sugar and whites of eggs.

نانوا کیک را با مخلوطی از شکر و سفیده تخم مرغ تزئین کرد.

A frosted stage gathers red-crowned cranes, whooper swans, sika deer, and snow monkeys.

یک صحنه یخ‌زده، گرازهای تاج‌قرمز، Swans whooper، گوزن‌های Sika و میمون‌های برف را جمع می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید