frostily

[ایالات متحده]/'frɔstili/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز سرد و غیر دوستانه

عبارات و ترکیب‌ها

speak frostily

سخنرانی سرد

جملات نمونه

She greeted him frostily at the party.

او با لحنی سرد و رسمی او را در مهمانی خوشامد گفت.

The boss responded to the employee's request frostily.

رییس با لحنی سرد و رسمی به درخواست کارمند پاسخ داد.

The customer service representative handled the complaint frostily.

نماینده خدمات مشتری با لحنی سرد و رسمی به شکایت رسیدگی کرد.

He received a frostily worded email from his colleague.

او ایمیلی با لحنی سرد و رسمی از همکارش دریافت کرد.

The teacher looked at the misbehaving student frostily.

معلم با نگاهی سرد و رسمی به دانش آموز بدرفتار نگاه کرد.

The atmosphere in the room turned frostily silent.

فضای اتاق به طرز سرد و رسمی ساکت شد.

The two neighbors greeted each other frostily.

دو همسایه با لحنی سرد و رسمی به یکدیگر خوشامد گفتند.

The negotiations ended frostily with no agreement reached.

مذاکرات با پایان سرد و رسمی به پایان رسید و هیچ توافقی حاصل نشد.

She received a frostily polite rejection letter for the job application.

او نامه رد با لحنی سرد و مؤدبانه برای درخواست شغل دریافت کرد.

The meeting concluded frostily with unresolved issues.

جلسه با پایان سرد و رسمی و مسائل حل نشده به پایان رسید.

نمونه‌های واقعی

" We were speaking of a hypothetical case, " I reminded him frostily.

ما در مورد یک مورد فرضی صحبت می‌کردیم، به او یادآوری کردم.

منبع: Twilight: Eclipse

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید