fundraising

[ایالات متحده]/'fʌnd,rezɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfʌndˌrezɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع‌آوری بودجه، جمع‌آوری پول
adj. مربوط به جمع‌آوری بودجه

جملات نمونه

They teed off the fundraising campaign with a dinner.

آنها کمپین جمع‌آوری کمک‌های مالی را با یک شام آغاز کردند.

a celebrity fundraising dinner; celebrity exercise books.

یک شام جمع‌آوری کمک‌های مالی با حضور سلبریتی‌ها؛ کتاب‌های ورزشی سلبریتی‌ها.

launched a fundraising campaign countrywide; a countrywide search.

راه اندازی یک کمپین جمع آوری کمک های مالی در سراسر کشور؛ یک جستجوی سراسری.

earned vital chits with his party by making fundraising speeches.

با ایراد سخنرانی‌های جمع‌آوری کمک‌های مالی، ارتباطات مهمی با حزب خود به دست آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید