fury

[ایالات متحده]/ˈfjʊəri/
[بریتانیا]/ˈfjʊri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خشم شدید؛ غضب؛ کسی که به شدت عصبانی است
Word Forms
جمعfuries

عبارات و ترکیب‌ها

blinding fury

خشم کور

unleash fury

آزادسازی خشم

burning fury

خشم سوزان

fury of nature

خشم طبیعت

sound and fury

صدا و خشم

جملات نمونه

the fury of the storm

خشم طوفان

tears of fury and frustration.

اشک‌های خشم و ناامیدی

the fury of a gathering storm.

خشم یک طوفان در حال شکل‌گیری

with a cold fury in one's heart

با خشم سردی در دل

At last the fury of the storm lessened.

در نهایت، خشم طوفان کاهش یافت.

the fury bubbling up inside her.

خشمي که در درون او به جوش مي رسيد.

exposed to the fury of the elements

در معرض خشم عناصر

fly into a fury for the slightest reason

به دلیل کوچکترین دلیل، خشمگین شوید

There was a fury of activity on the morning of their departure.

در صبح روز عزیمت آنها خروش فعالیت وجود داشت.

a fury fanned by press coverage.

خشم تشدید شده توسط پوشش رسانه ای

he stood up in a fury and flounced out.

او با خشم بلند شد و با حالتی عصبی بیرون رفت.

in a fury, he lashed the horse on.

با خشم، او افسار اسب را زد.

she fought like fury in his arms.

او مانند خشم در بازوهای او جنگید.

the words ignited new fury in him.

این کلمات خشم جدیدی را در او شعله‌ور کرد.

fury rose in him, but he quenched it.

خشم در او شعله‌ور شد، اما او آن را خاموش کرد.

her mother's sudden gush of fury and vitriol.

خشم و کینه‌توزی ناگهانی مادرش.

In his fury he broke his eyeglasses.

در خشم خود، او عینک خود را شکست.

He flew into a fury and said that the whole thing was disgusting.

او خشمگین شد و گفت که کل موضوع نفرت انگیز است.

In a fury he slammed the windows.

با خشم، او پنجره ها را کوبید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید