gibbered

[ایالات متحده]/ˈdʒɪbəd/
[بریتانیا]/ˈdʒɪbərd/

ترجمه

v. به سرعت و نامفهوم صحبت کردن، اغلب به دلیل ترس یا شوک

عبارات و ترکیب‌ها

gibbered nonsense

حرف‌های بی‌معنی

gibbered in fear

در حالی که از ترس حرف می‌زد

gibbered wildly

به طور وحشیانه‌ای حرف می‌زد

gibbered excitedly

با هیجان حرف می‌زد

gibbered away

به طور مداوم حرف می‌زد

gibbered incoherently

به طور نامفهوم حرف می‌زد

gibbered in delight

با خوشحالی حرف می‌زد

gibbered under stress

تحت فشار حرف می‌زد

gibbered in shock

در حالت شوک حرف می‌زد

gibbered with laughter

در حالی که می‌خندید حرف می‌زد

جملات نمونه

the child gibbered excitedly about the new toy.

کودک با هیجان فراوان درباره اسباب‌بازی جدید صحبت کرد.

he gibbered in fear when he saw the ghost.

وقتی ارواح را دید از ترس حرف زد.

during the horror movie, she gibbered with fright.

در حین تماشای فیلم ترسناک، از ترس حرف زد.

the old man gibbered about his past adventures.

مرد پیر درباره ماجراهای گذشته‌اش صحبت کرد.

after the accident, he gibbered incoherently.

پس از حادثه، به طور نامفهوم صحبت کرد.

she gibbered with excitement when she won the prize.

وقتی جایزه برد از هیجان صحبت کرد.

the toddler gibbered while playing with his blocks.

کودک نوپا در حالی که با بلوک‌هایش بازی می‌کرد، صحبت کرد.

he gibbered nonsense during his sleep.

در خواب حرف‌های بی‌معنی زد.

the group gibbered in excitement at the concert.

گروه در کنسرت از هیجان صحبت کرد.

she gibbered about her favorite books with passion.

با اشتیاق درباره کتاب‌های مورد علاقه‌اش صحبت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید