gibbered nonsense
حرفهای بیمعنی
gibbered in fear
در حالی که از ترس حرف میزد
gibbered wildly
به طور وحشیانهای حرف میزد
gibbered excitedly
با هیجان حرف میزد
gibbered away
به طور مداوم حرف میزد
gibbered incoherently
به طور نامفهوم حرف میزد
gibbered in delight
با خوشحالی حرف میزد
gibbered under stress
تحت فشار حرف میزد
gibbered in shock
در حالت شوک حرف میزد
gibbered with laughter
در حالی که میخندید حرف میزد
the child gibbered excitedly about the new toy.
کودک با هیجان فراوان درباره اسباببازی جدید صحبت کرد.
he gibbered in fear when he saw the ghost.
وقتی ارواح را دید از ترس حرف زد.
during the horror movie, she gibbered with fright.
در حین تماشای فیلم ترسناک، از ترس حرف زد.
the old man gibbered about his past adventures.
مرد پیر درباره ماجراهای گذشتهاش صحبت کرد.
after the accident, he gibbered incoherently.
پس از حادثه، به طور نامفهوم صحبت کرد.
she gibbered with excitement when she won the prize.
وقتی جایزه برد از هیجان صحبت کرد.
the toddler gibbered while playing with his blocks.
کودک نوپا در حالی که با بلوکهایش بازی میکرد، صحبت کرد.
he gibbered nonsense during his sleep.
در خواب حرفهای بیمعنی زد.
the group gibbered in excitement at the concert.
گروه در کنسرت از هیجان صحبت کرد.
she gibbered about her favorite books with passion.
با اشتیاق درباره کتابهای مورد علاقهاش صحبت کرد.
gibbered nonsense
حرفهای بیمعنی
gibbered in fear
در حالی که از ترس حرف میزد
gibbered wildly
به طور وحشیانهای حرف میزد
gibbered excitedly
با هیجان حرف میزد
gibbered away
به طور مداوم حرف میزد
gibbered incoherently
به طور نامفهوم حرف میزد
gibbered in delight
با خوشحالی حرف میزد
gibbered under stress
تحت فشار حرف میزد
gibbered in shock
در حالت شوک حرف میزد
gibbered with laughter
در حالی که میخندید حرف میزد
the child gibbered excitedly about the new toy.
کودک با هیجان فراوان درباره اسباببازی جدید صحبت کرد.
he gibbered in fear when he saw the ghost.
وقتی ارواح را دید از ترس حرف زد.
during the horror movie, she gibbered with fright.
در حین تماشای فیلم ترسناک، از ترس حرف زد.
the old man gibbered about his past adventures.
مرد پیر درباره ماجراهای گذشتهاش صحبت کرد.
after the accident, he gibbered incoherently.
پس از حادثه، به طور نامفهوم صحبت کرد.
she gibbered with excitement when she won the prize.
وقتی جایزه برد از هیجان صحبت کرد.
the toddler gibbered while playing with his blocks.
کودک نوپا در حالی که با بلوکهایش بازی میکرد، صحبت کرد.
he gibbered nonsense during his sleep.
در خواب حرفهای بیمعنی زد.
the group gibbered in excitement at the concert.
گروه در کنسرت از هیجان صحبت کرد.
she gibbered about her favorite books with passion.
با اشتیاق درباره کتابهای مورد علاقهاش صحبت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید