gladly

[ایالات متحده]/'glædli/
[بریتانیا]/ˈɡlædlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با میل؛ با خوشحالی؛ با لذت.

جملات نمونه

I gladly avail myself of your offer.

من خوشحالانه از پیشنهاد شما استفاده می‌کنم.

He gladly accepted their invitation.

او خوشحالانه از دعوت آنها پذیرفت.

I would gladly journalize some of my proceedings.

من خوشحال خواهم بود که برخی از روندهای خود را ثبت کنم.

We shall gladly lend every effort in our power toward its realization.

ما خوشحال خواهیم بود که تمام تلاش خود را در توان خود برای تحقق آن به کار گیریم.

He doesn’t suffer fools gladly so he’s hardly the best person to be instructor on the beginner’s course.

او حوصله احمق‌ها را ندارد، بنابراین او به سختی می‌تواند بهترین شخص برای آموزش در دوره مبتدیان باشد.

I live in this little world of mineam afraid to make it the least less. Life me into thy worldlet me have the freedom gladly to lose my all.

من در این دنیای کوچک خودم زندگی می‌کنم، می‌ترسم آن را کمی کمتر کنم. زندگی مرا به دنیای تو ببر، اجازه بده با آزادی، خوشحالانه همه چیزم را از دست بدهم.

?So long as he is spared to us, gladly shall we sit at his feet to learn from him the sublime precepts of purity, unworldliness, spirituality, and inebriation in the love of God.

تا زمانی که او برای ما محفوظ بماند، خوشحالانه در پای او خواهیم نشست تا از او اصول عالی پاکی، بی‌دنیایی، معنویت و سر مستی در عشق به خدا بیاموزیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید