glimpsed

[ایالات متحده]/ɡlɪmpst/
[بریتانیا]/ɡlɪmpst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را به طور مختصر یا جزئی دیدن؛ شروع به درک یا آگاه شدن

عبارات و ترکیب‌ها

glimpsed the future

نگاهی به آینده انداخت

glimpsed a shadow

نگاهی به سایه انداخت

glimpsed the truth

نگاهی به حقیقت انداخت

glimpsed a moment

نگاهی به یک لحظه انداخت

glimpsed her smile

نگاهی به لبخند او انداخت

glimpsed the past

نگاهی به گذشته انداخت

glimpsed a possibility

نگاهی به یک احتمال انداخت

glimpsed the horizon

نگاهی به افق انداخت

glimpsed a dream

نگاهی به یک رویا انداخت

glimpsed a star

نگاهی به یک ستاره انداخت

جملات نمونه

i glimpsed her in the crowd as i walked by.

من نگاهی گذرا به او در میان جمعیت در حالی که از کنار آنجا عبور می‌کردم، کردم.

he glimpsed the sunset through the trees.

او غروب خورشید را از پشت درختان دید.

they glimpsed a rare bird while hiking.

آنها یک پرنده کمیاب را در حین پیاده‌روی دیدند.

she glimpsed the future in her dreams.

او آینده را در رویاهای خود دید.

we glimpsed the city skyline from the hilltop.

ما خط افق شهر را از بالای تپه دیدیم.

he caught a glimpsed of her smile as she turned away.

او نگاهی گذرا به لبخندش انداخت وقتی که او برگردید.

during the tour, i glimpsed the ancient ruins.

در طول تور، من بقایای باستانی را دیدم.

she glimpsed a solution to the problem while brainstorming.

او در حین بارش ایده، راه حلی برای مشکل را دید.

he glimpsed the stars through the clouds.

او ستاره‌ها را از پشت ابرها دید.

i glimpsed my old friend at the reunion.

من دوست قدیمی‌ام را در دیدار دوباره دیدم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید