glimpsed the future
نگاهی به آینده انداخت
glimpsed a shadow
نگاهی به سایه انداخت
glimpsed the truth
نگاهی به حقیقت انداخت
glimpsed a moment
نگاهی به یک لحظه انداخت
glimpsed her smile
نگاهی به لبخند او انداخت
glimpsed the past
نگاهی به گذشته انداخت
glimpsed a possibility
نگاهی به یک احتمال انداخت
glimpsed the horizon
نگاهی به افق انداخت
glimpsed a dream
نگاهی به یک رویا انداخت
glimpsed a star
نگاهی به یک ستاره انداخت
i glimpsed her in the crowd as i walked by.
من نگاهی گذرا به او در میان جمعیت در حالی که از کنار آنجا عبور میکردم، کردم.
he glimpsed the sunset through the trees.
او غروب خورشید را از پشت درختان دید.
they glimpsed a rare bird while hiking.
آنها یک پرنده کمیاب را در حین پیادهروی دیدند.
she glimpsed the future in her dreams.
او آینده را در رویاهای خود دید.
we glimpsed the city skyline from the hilltop.
ما خط افق شهر را از بالای تپه دیدیم.
he caught a glimpsed of her smile as she turned away.
او نگاهی گذرا به لبخندش انداخت وقتی که او برگردید.
during the tour, i glimpsed the ancient ruins.
در طول تور، من بقایای باستانی را دیدم.
she glimpsed a solution to the problem while brainstorming.
او در حین بارش ایده، راه حلی برای مشکل را دید.
he glimpsed the stars through the clouds.
او ستارهها را از پشت ابرها دید.
i glimpsed my old friend at the reunion.
من دوست قدیمیام را در دیدار دوباره دیدم.
glimpsed the future
نگاهی به آینده انداخت
glimpsed a shadow
نگاهی به سایه انداخت
glimpsed the truth
نگاهی به حقیقت انداخت
glimpsed a moment
نگاهی به یک لحظه انداخت
glimpsed her smile
نگاهی به لبخند او انداخت
glimpsed the past
نگاهی به گذشته انداخت
glimpsed a possibility
نگاهی به یک احتمال انداخت
glimpsed the horizon
نگاهی به افق انداخت
glimpsed a dream
نگاهی به یک رویا انداخت
glimpsed a star
نگاهی به یک ستاره انداخت
i glimpsed her in the crowd as i walked by.
من نگاهی گذرا به او در میان جمعیت در حالی که از کنار آنجا عبور میکردم، کردم.
he glimpsed the sunset through the trees.
او غروب خورشید را از پشت درختان دید.
they glimpsed a rare bird while hiking.
آنها یک پرنده کمیاب را در حین پیادهروی دیدند.
she glimpsed the future in her dreams.
او آینده را در رویاهای خود دید.
we glimpsed the city skyline from the hilltop.
ما خط افق شهر را از بالای تپه دیدیم.
he caught a glimpsed of her smile as she turned away.
او نگاهی گذرا به لبخندش انداخت وقتی که او برگردید.
during the tour, i glimpsed the ancient ruins.
در طول تور، من بقایای باستانی را دیدم.
she glimpsed a solution to the problem while brainstorming.
او در حین بارش ایده، راه حلی برای مشکل را دید.
he glimpsed the stars through the clouds.
او ستارهها را از پشت ابرها دید.
i glimpsed my old friend at the reunion.
من دوست قدیمیام را در دیدار دوباره دیدم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید