gluing together
چسباندن به هم
gluing surface
سطح چسباندن
gluing agent
ماده چسباننده
glued firmly
به طور محکم چسبیده
gluing process
فرآیند چسباندن
gluing strips
چسباندن نوارها
glued down
چسبیده شده
gluing technique
فن چسباندن
gluing edges
چسباندن لبه ها
gluing material
مواد چسباننده
we are experimenting with new adhesives for gluing the components together.
ما در حال آزمایش چسبهای جدید برای چسباندن اجزا با هم هستیم.
the child loved gluing macaroni and beans onto the paper for a craft project.
کودک دوست داشت چسباندن مکارونی و لوبیا روی کاغذ برای یک پروژه هنری.
careful when gluing; the fumes can be quite strong.
وقت چسباندن دقت کنید؛ بخار ممکن است خیلی قوی باشد.
the carpenter used strong wood glue for gluing the chair legs.
چوبکار از چسب چوب قوی برای چسباندن پای صندلی استفاده کرد.
the broken ceramic pieces were glued back together with epoxy.
قطعات سرامیک شکسته با استفاده از چسب اپوکسی دوباره به هم چسبانده شدند.
he spent hours gluing model airplane parts with precision.
او ساعتها وقت گذاشت تا قطعات هواپیما مدل را با دقت چسباند.
the best method for gluing fabric is to use fabric glue.
بهترین روش برای چسباندن پارچه استفاده از چسب پارچه است.
the museum conservator carefully applied glue for gluing the artifact fragments.
پایگاه موزه با دقت چسب را روی قطعات اثر موزه اعمال کرد.
avoid gluing your fingers together; it's a common childhood mishap.
از چسباندن انگشتانت به هم خودداری کنید؛ این یک اتفاق رایج در کودکی است.
the process involves gluing the layers of paper to create a solid surface.
این فرآیند شامل چسباندن لایههای کاغذ برای ایجاد یک سطح جامد است.
they were gluing the wallpaper onto the wall with a roller.
آنها چسباندن کاغذ دیواری روی دیوار را با یک چرخ چسباندن انجام دادند.
gluing together
چسباندن به هم
gluing surface
سطح چسباندن
gluing agent
ماده چسباننده
glued firmly
به طور محکم چسبیده
gluing process
فرآیند چسباندن
gluing strips
چسباندن نوارها
glued down
چسبیده شده
gluing technique
فن چسباندن
gluing edges
چسباندن لبه ها
gluing material
مواد چسباننده
we are experimenting with new adhesives for gluing the components together.
ما در حال آزمایش چسبهای جدید برای چسباندن اجزا با هم هستیم.
the child loved gluing macaroni and beans onto the paper for a craft project.
کودک دوست داشت چسباندن مکارونی و لوبیا روی کاغذ برای یک پروژه هنری.
careful when gluing; the fumes can be quite strong.
وقت چسباندن دقت کنید؛ بخار ممکن است خیلی قوی باشد.
the carpenter used strong wood glue for gluing the chair legs.
چوبکار از چسب چوب قوی برای چسباندن پای صندلی استفاده کرد.
the broken ceramic pieces were glued back together with epoxy.
قطعات سرامیک شکسته با استفاده از چسب اپوکسی دوباره به هم چسبانده شدند.
he spent hours gluing model airplane parts with precision.
او ساعتها وقت گذاشت تا قطعات هواپیما مدل را با دقت چسباند.
the best method for gluing fabric is to use fabric glue.
بهترین روش برای چسباندن پارچه استفاده از چسب پارچه است.
the museum conservator carefully applied glue for gluing the artifact fragments.
پایگاه موزه با دقت چسب را روی قطعات اثر موزه اعمال کرد.
avoid gluing your fingers together; it's a common childhood mishap.
از چسباندن انگشتانت به هم خودداری کنید؛ این یک اتفاق رایج در کودکی است.
the process involves gluing the layers of paper to create a solid surface.
این فرآیند شامل چسباندن لایههای کاغذ برای ایجاد یک سطح جامد است.
they were gluing the wallpaper onto the wall with a roller.
آنها چسباندن کاغذ دیواری روی دیوار را با یک چرخ چسباندن انجام دادند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید