grassroots

[ایالات متحده]/ˈgrɑ:sru:ts/
[بریتانیا]/'græs'rʊts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پایگاه‌های مردمی

عبارات و ترکیب‌ها

grassroots movement

جنبش مردمی

grassroots organization

سازمان مردمی

grassroots level

سطح مردمی

grassroots support

حمایت مردمی

grassroots development

توسعه مردمی

grassroots initiative

ابتکار مردمی

جملات نمونه

a grassroots movement; a grassroots constituency.

جنبش مردمی؛ حوزه انتخابیه مردمی

Opinion at the grassroots level is sympathetic to the strikers.

نظر در سطح مردمی با اعتصاع‌گران همدلی دارد.

The politician was able to take the pulse of the grassroots voters without becoming overly absorbed.

آن سیاستمدار توانست نبض رای‌دهندگان مردمی را بدون غرق شدن در آن حس کند.

If you don't like this term citizen reporter, [then make up your own…civilian recorder, city beat note-taker, grassroots, muckraker, etc.

اگر از این اصطلاح گزارشگر شهروند خوشتان نمی‌آید، [سپس اصطلاح خودتان را بسازید...ضبط کننده غیرنظامی، یادداشت بردارنده اخبار شهری، مردمی، افشاگر و غیره.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید