oligarchy

[ایالات متحده]/'ɒlɪgɑːkɪ/
[بریتانیا]/'ɑlə'gɑrki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حکومت توسط یک گروه کوچک از مردم، به ویژه یک حلقه حاکم
Word Forms

جملات نمونه

The country was ruled by an oligarchy of wealthy elites.

کشور توسط یک اشرافی‌گری ثروتمند اداره می‌شد.

The oligarchy controlled most of the resources in the region.

اشرافی‌گری کنترل بیشتر منابع منطقه را در دست داشت.

The oligarchy maintained power through manipulation and coercion.

اشرافی‌گری با دستکاری و اجبار قدرت را حفظ کرد.

The oligarchy was resistant to any form of democratic reform.

اشرافی‌گری در برابر هر نوع اصلاحات دموکراتیک مقاومت می‌کرد.

The oligarchy's influence extended to all aspects of society.

نفوذ اشرافی‌گری به همه جنبه‌های جامعه گسترش یافته بود.

The oligarchy's grip on power seemed unshakeable.

حکمرانی اشرافی‌گری بر قدرت غیرقابل‌تغییر به نظر می‌رسید.

The oligarchy's policies favored the wealthy at the expense of the poor.

سیاست‌های اشرافی‌گری به نفع ثروتمندان به قیمت فقرا بود.

The oligarchy faced growing opposition from the marginalized groups in society.

اشرافی‌گری با افزایش مخالفت از گروه‌های حاشیه‌ای جامعه روبرو شد.

The oligarchy's authority was challenged by calls for greater transparency and accountability.

حاکمیت اشرافی‌گری با درخواست‌ها برای شفافیت و پاسخگویی بیشتر به چالش کشیده شد.

The oligarchy's downfall came when the people rose up against their oppressive rule.

سقوط اشرافی‌گری زمانی رخ داد که مردم علیه حکومت سرکوبگرشان قیام کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید