gratitude

[ایالات متحده]/ˈɡrætɪtjuːd/
[بریتانیا]/ˈɡrætɪtuːd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سپاسگزاری، قدردانی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

expressing gratitude

ابراز قدردانی

deep gratitude

قدردانی عمیق

receive gratitude

دریافت قدردانی

showing gratitude

نشان دادن قدردانی

gratitude journal

دفترچه یادداشت قدردانی

gratitude to sb

قدردانی نسبت به کسی

express gratitude

ابراز قدردانی

debt of gratitude

بدهی قدردانی

جملات نمونه

there's gratitude for you.

برای شما قدردانی وجود دارد.

Her expression of gratitude was simple and touching.

بیان قدردانی او ساده و دلنشین بود.

my gratitude at her thoughtfulness

قدردانی من از توجه او

something akin to gratitude overwhelmed her.

چیزی شبیه به قدردانی، او را در بر گرفت.

she expressed her gratitude to the committee for their support.

او قدردانی خود را از کمیته به خاطر حمایتشان ابراز کرد.

I am full of gratitude to you for helping me.

من پر از قدردانی نسبت به شما برای کمک کردن به من هستم.

I have expressed the depth of my gratitude to him.

من عمق قدردانی خود را نسبت به او ابراز کرده ام.

He just grabbed the money and left — There's gratitude for you!

او فقط پول را برداشت و رفت - برای شما قدردانی وجود دارد!

The word “gratitude” did not occur in his words.

کلمه "قدردانی" در کلمات او وجود نداشت.

(ironic) He might at least have called to explain. There’s gratitude for you!

(اوجاب) حداقل می‌توانست تماس بگیرد و توضیح دهد. برای شما قدردانی وجود دارد!

(ironic)He didn’t even say thank you. There’s gratitude for you!

(اوجاب) حتی تشکر هم نگفت. برای شما قدردانی وجود دارد!

"But so far, the public has expressed its gratitude to the students in letters to the Press."

"اما تا کنون، مردم از طریق نامه‌هایی به مطبوعات، قدردانی خود را از دانش آموزان نشان داده اند."

He expressed his gratitude to us in the shape of an invitation to dinner.

او قدردانی خود را از ما به شکل دعوت به شام ابراز کرد.

She could not help her tears of gratitude rolling down her face.

او نمی‌توانست جلوی جاری شدن اشک‌های قدردانی از روی صورتش را بگیرد.

I brought my son lots of presents to celebret his seventh birthday .To my surprise,my naive boy clumsily tossted me expressing childish gratitude .

من برای جشن تولد هفت سالگی پسرم هدایای زیادی آوردم. به طرز غافلگیر کننده ای، پسر معصوم من با ناراحتی و کودکانه از لطف خود تشکر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید