grippiness

[ایالات متحده]//ˈɡrɪpinəs//
[بریتانیا]//ˈɡrɪpinəs//

ترجمه

n. کیفیت یا حالت بودن چگال؛ توانایی ایجاد چگالی یا اتصال.

عبارات و ترکیب‌ها

loss of grippiness

کاهش چگالی گرفتگی

enhanced grippiness

افزایش چگالی گرفتگی

maintain grippiness

حفظ چگالی گرفتگی

maximum grippiness

چگالی گرفتگی بیشینه

reduced grippiness

کاهش چگالی گرفتگی

improve grippiness

بهبود چگالی گرفتگی

the grippiness

چگالی گرفتگی

sudden grippiness

گرفتگی ناگهانی

initial grippiness

گرفتگی اولیه

consistent grippiness

گرفتگی پایدار

جملات نمونه

the grippiness of the new tires improved the car's handling on wet roads.

چسبندگی چرخ‌های جدید خودرو راندمان آن را روی جاده‌های مرطوب بهبود بخشید.

climbers value the grippiness of their equipment for safety.

کوهنوردان ارزش چسبندگی تجهیزات خود را برای ایمنی می‌بینند.

the grippiness of the floor coating prevents slips in the bathroom.

چسبندگی پوشش زمین در حمام از افتادن جلوگیری می‌کند.

athletes appreciate the grippiness of their gloves during competitions.

ورزشکاران چسبندگی دستکش‌های خود را در مسابقات ارزشمند می‌دانند.

the grippiness of the rope ensured secure holds during the rescue operation.

چسبندگی طناب در عملیات نجات حفظ اطمینان را تضمین می‌کرد.

researchers studied the grippiness of various shoe sole materials.

پژوهشگران چسبندگی مواد مختلف پایه‌های کفش را مورد مطالعه قرار دادند.

the grippiness of the keyboard surface helps typists maintain accuracy.

چسبندگی سطح کیبورد به تایپیست‌ها کمک می‌کند تا دقت خود را حفظ کنند.

industrial workers rely on the grippiness of their tools for precision work.

کارگران صنعتی به چسبندگی ابزارهای خود برای کارهای دقیق وابسته‌اند.

the grippiness of the climbing holds made the route challenging but manageable.

چسبندگی گرفته‌های کوهنوردی مسیر را چالش‌برانگیز اما قابل کنترل کرد.

drivers noticed improved grippiness with the upgraded brake pads.

رانندگان افزایش چسبندگی با فریک‌پد‌های به‌روزرسانی شده را متوجه شدند.

gymnasts apply chalk to increase the grippiness of their hands.

گیم‌ناست‌ها چک‌ل کاربرد می‌دهند تا چسبندگی دست‌های خود را افزایش دهند.

hikers need boots with reliable grippiness for mountain trails.

پیاده‌روان‌ها نیاز به کفش‌هایی با چسبندگی قابل اعتماد برای مسیرهای کوهستانی دارند.

the grippiness of the paddle grip reduced hand fatigue during kayaking.

چسبندگی گرفته‌های پدلو در کاєک‌زی دست‌ها را خسته کردن را کاهش داد.

surgeons require instruments with optimal grippiness for delicate procedures.

جراحان ابزارهایی با چسبندگی بهینه برای پروسه‌های حساس نیاز دارند.

the grippiness of wet boxing gloves affected the fighter's performance.

چسبندگی دستکش‌های بوکس که مرطوب شده‌اند بر عملکرد مبارز تأثیر گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید