habituation

[ایالات متحده]/həˌbɪtʃuˈeɪʃən/
[بریتانیا]/həˌbɪtʃuˈeɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند عادت کردن به یک محرک؛ وضعیت عادت کردن؛ سازگاری با یک محرک
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

habituation response

پاسخ سازش

habituation learning

یادگیری سازش

habituation process

فرآیند سازش

habituation effects

اثرات سازش

habituation theory

تئوری سازش

habituation model

مدل سازش

habituation phenomenon

پدیده‌ی سازش

habituation experiments

آزمایش‌های سازش

habituation stimuli

محرک‌های سازش

جملات نمونه

habituation is a key concept in psychology.

سازگاری یک مفهوم کلیدی در روانشناسی است.

animals often show habituation to repeated stimuli.

حیوانات اغلب سازگاری را در برابر محرک‌های تکراری نشان می‌دهند.

the process of habituation can lead to reduced responses.

فرآیند سازگاری می‌تواند منجر به کاهش پاسخ‌ها شود.

habituation helps organisms adapt to their environment.

سازگاری به موجودات کمک می‌کند تا با محیط خود سازگار شوند.

researchers study habituation to understand learning behaviors.

محققان سازگاری را مطالعه می‌کنند تا رفتارهای یادگیری را درک کنند.

children can experience habituation to loud noises over time.

کودکان ممکن است در طول زمان نسبت به سر و صداهای بلند سازگاری نشان دهند.

habituation is often seen in pets living in busy households.

سازگاری اغلب در حیوانات خانگی که در خانه‌های شلوغ زندگی می‌کنند دیده می‌شود.

therapists may use habituation techniques in treatment.

درمانگران ممکن است از تکنیک‌های سازگاری در درمان استفاده کنند.

habituation can vary greatly among different species.

سازگاری می‌تواند در گونه‌های مختلف بسیار متفاوت باشد.

understanding habituation can improve animal training methods.

درک سازگاری می‌تواند روش‌های آموزش حیوانات را بهبود بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید