hairlines

[ایالات متحده]/ˈheəlaɪnz/
[بریتانیا]/ˈhɛrlaɪnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پارچه‌های بسیار نرم

عبارات و ترکیب‌ها

fine hairlines

خطوط ظریف

visible hairlines

خطوط مویی قابل مشاهده

cracked hairlines

خطوط مویی ترک خورده

hairlines fracture

شکستگی خطوط مویی

hairlines pattern

الگوی خطوط مویی

hairlines design

طراحی خطوط مویی

hairlines texture

بافت خطوط مویی

hairlines detail

جزئیات خطوط مویی

multiple hairlines

چند خط مویی

hairlines effect

اثر خطوط مویی

جملات نمونه

she noticed the fine hairlines on the surface of the painting.

او خطوط ظریف روی سطح نقاشی را متوجه شد.

hairlines can indicate the age of the artwork.

خطوط ظریف می‌توانند نشان‌دهنده سن اثر هنری باشند.

the technician examined the hairlines under a microscope.

تکنسین خطوط ظریف را با استفاده از میکروسکوپ بررسی کرد.

he was worried that the hairlines would affect the value of the sculpture.

او نگران بود که خطوط ظریف بر ارزش مجسمه تأثیر بگذارند.

the hairlines formed a beautiful pattern on the glass.

خطوط ظریف یک الگوی زیبا روی شیشه ایجاد کردند.

she tried to repair the hairlines on her favorite vase.

او سعی کرد خطوط ظریف را روی گلدان مورد علاقه خود تعمیر کند.

photographers often capture the hairlines of the landscape.

عکاسان اغلب خطوط ظریف منظره را ثبت می‌کنند.

hairlines can sometimes be mistaken for scratches.

خطوط ظریف گاهی اوقات ممکن است با خراش اشتباه گرفته شوند.

the artist intentionally created hairlines to enhance the texture.

هنرمند عمداً خطوط ظریف را برای افزایش بافت ایجاد کرد.

she used a special technique to highlight the hairlines in her drawing.

او از یک تکنیک خاص برای برجسته کردن خطوط ظریف در نقاشی خود استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید