hairpiece

[ایالات متحده]/ˈhɛəpiːs/
[بریتانیا]/ˈhɛrˌpis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تکه‌ای از مو که برای پوشاندن طاسی یا بهبود مدل مو استفاده می‌شود؛ یک تکه موی مصنوعی، از جمله ابروهای مصنوعی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

hairpiece style

سبک آرایش مو

hairpiece options

گزینه‌های آرایش مو

hairpiece trends

روندهای آرایش مو

hairpiece color

رنگ آرایش مو

hairpiece care

مراقبت از آرایش مو

hairpiece fitting

اندازه‌گیری آرایش مو

hairpiece accessories

لوازم جانبی آرایش مو

hairpiece quality

کیفیت آرایش مو

hairpiece maintenance

نگهداری از آرایش مو

hairpiece design

طراحی آرایش مو

جملات نمونه

she wore a beautiful hairpiece for the wedding.

او یک قطعه موی زیبا برای عروسی پوشید.

his hairpiece looked so realistic that no one noticed.

قطعه موی او آنقدر واقعی به نظر می رسید که کسی متوجه نشد.

she decided to buy a hairpiece to change her look.

او تصمیم گرفت قطعه مویی بخرد تا ظاهرش را تغییر دهد.

the hairpiece added volume to her thin hair.

قطعه مو حجم را به موی نازک او اضافه کرد.

he carefully styled his hairpiece before the event.

او قبل از رویداد، قطعه موی خود را با دقت مرتب کرد.

many celebrities use hairpieces for a glamorous appearance.

بسیاری از مشاهیر از قطعات مو برای داشتن ظاهری جذاب استفاده می کنند.

she felt more confident wearing her hairpiece.

او در حالی که قطعه موی خود را می پوشید، اعتماد به نفس بیشتری داشت.

choosing the right hairpiece can be challenging.

انتخاب قطعه موی مناسب می تواند چالش برانگیز باشد.

the hairpiece was a perfect match for her natural color.

قطعه مو با رنگ طبیعی او مطابقت کامل داشت.

he was complimented on his stylish hairpiece.

او به خاطر قطعه موی شیکش مورد تحسین قرار گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید