my half-sister
خواهر نیمهای من
half-sister's
خواهر نیمهای
became half-sisters
خواهران نیمهای شدند
half-sisters share
خواهران نیمهای به اشتراک میگذارند
half-sisters' secret
سر راز خواهران نیمهای
half-sister and i
خواهر نیمهای و من
half-sisters together
خواهران نیمهای به همراه یکدیگر
half-sisters' home
خانه خواهران نیمهای
half-sisters' story
داستان خواهران نیمهای
my half-sister and i share a close bond despite our different mothers.
من و خالهام نسبت نزدیکی داریم با وجود اینکه مادرهای متفاوتی داریم.
they discovered they were half-sisters after a dna test.
آنها پس از یک آزمایش DNA کشف کردند که خالههای نیمهای هستند.
she felt a pang of jealousy when her half-sister got the promotion.
وقتی خالهی نیمهای او به منصوب شد، او حس ناراحتی رقابتی کرد.
the half-sisters often argued over their shared father's attention.
خالههای نیمهای اغلب درباره توجه پدر مشترکشان اختلاف نظر میکردند.
despite their complicated family history, the half-sisters remained supportive of each other.
با وجود تاریخ خانوادگی پیچیدهای، خالههای نیمهای به یکدیگر حمایت میکردند.
the half-sisters decided to spend the holidays together as a family.
خالههای نیمهای تصمیم گرفتند در ایام تعطیلات به عنوان یک خانواده با هم وقت بگذرانند.
she introduced her half-sister to her friends and family.
او خالهی نیمهای خود را به دوستان و خانوادهاش معرفی کرد.
the half-sisters have a lot in common, despite their different upbringings.
خالههای نیمهای بسیار چیز مشترکی دارند، با وجود اینکه پرورشهای متفاوتی داشتند.
their half-sister's wedding was a joyous occasion for everyone.
ایزدواج خالهی نیمهای آنها برای همه یک رویداد شاد بود.
the half-sisters collaborated on a project at school.
خالههای نیمهای در مدرسه روی یک پروژه همکاری کردند.
she always admired her half-sister's intelligence and ambition.
او همیشه هوش و اراده خالهی نیمهای خود را دوست داشت.
my half-sister
خواهر نیمهای من
half-sister's
خواهر نیمهای
became half-sisters
خواهران نیمهای شدند
half-sisters share
خواهران نیمهای به اشتراک میگذارند
half-sisters' secret
سر راز خواهران نیمهای
half-sister and i
خواهر نیمهای و من
half-sisters together
خواهران نیمهای به همراه یکدیگر
half-sisters' home
خانه خواهران نیمهای
half-sisters' story
داستان خواهران نیمهای
my half-sister and i share a close bond despite our different mothers.
من و خالهام نسبت نزدیکی داریم با وجود اینکه مادرهای متفاوتی داریم.
they discovered they were half-sisters after a dna test.
آنها پس از یک آزمایش DNA کشف کردند که خالههای نیمهای هستند.
she felt a pang of jealousy when her half-sister got the promotion.
وقتی خالهی نیمهای او به منصوب شد، او حس ناراحتی رقابتی کرد.
the half-sisters often argued over their shared father's attention.
خالههای نیمهای اغلب درباره توجه پدر مشترکشان اختلاف نظر میکردند.
despite their complicated family history, the half-sisters remained supportive of each other.
با وجود تاریخ خانوادگی پیچیدهای، خالههای نیمهای به یکدیگر حمایت میکردند.
the half-sisters decided to spend the holidays together as a family.
خالههای نیمهای تصمیم گرفتند در ایام تعطیلات به عنوان یک خانواده با هم وقت بگذرانند.
she introduced her half-sister to her friends and family.
او خالهی نیمهای خود را به دوستان و خانوادهاش معرفی کرد.
the half-sisters have a lot in common, despite their different upbringings.
خالههای نیمهای بسیار چیز مشترکی دارند، با وجود اینکه پرورشهای متفاوتی داشتند.
their half-sister's wedding was a joyous occasion for everyone.
ایزدواج خالهی نیمهای آنها برای همه یک رویداد شاد بود.
the half-sisters collaborated on a project at school.
خالههای نیمهای در مدرسه روی یک پروژه همکاری کردند.
she always admired her half-sister's intelligence and ambition.
او همیشه هوش و اراده خالهی نیمهای خود را دوست داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید