stepmother

[ایالات متحده]/'stepmʌðə/
[بریتانیا]/'stɛpmʌðɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مادرخوانده؛
Word Forms

جملات نمونه

The judge said that nothing could mitigate the cruelty with which the stepmother had treated the girl.

قاضی گفت که هیچ چیز نمی‌تواند اثرات بی‌رحمی که مادری‌خوانده نسبت به دختر نشان داده بود را کاهش دهد.

When she married Tom, she became stepmother to his child.

وقتی با تامی ازدواج کرد، مادری همسر فرزندش شد.

Now, think yourself, if Cinderella give up this chance in respect that her stepmother indispose her to attend the ball, is it possible for her to become the bride of prince.

حالا خودتان فکر کنید، اگر سیندرلا این فرصت را به این دلیل که مادرخوانده‌اش از رفتن به بال منعش کرد، آیا ممکن است او داماد شاهزاده شود؟

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید