halfway through
در میانهها
halfway mark
نقطه میانه
reach halfway
میانه راه رسیدن
halfway there
تقریباً در میانه راه
give up halfway
در میانه راه دست کشیدن
halfway house
خانه میانه
meet halfway
میانه راه ملاقات کردن
to be halfway acceptable
برای اینکه تا حدی قابل قبول باشد
a halfway sign on the trail.
یک علامت میانه در مسیر.
the halfway mark of the race.
نقطه میانه مسابقه.
somewhere about halfway through.
تقریباً در میانه راه.
halfway across, Jenny jumped.
در میانه راه، جنی جامپ کرد.
The road parts about halfway into the forest.
جاده تقریباً در میانه راه به جنگل منشعب می شود.
a bind halfway up the seam of the skirt.
یک بست در وسط درز دامن.
The car broke down halfway to the destination.
ماشین در مسیر رسیدن به مقصد از وسط خراب شد.
The car broke down halfway to the camp.
ماشین در مسیر رسیدن به کمپ از وسط خراب شد.
Never travel halfway .
هرگز تا نیمه راه سفر نکنید.
Halfway measures will no longer avail.
راه حل های میانه دیگر جوابگو نخواهند بود.
The boat sprang a leak halfway across the Atlantic.
کشتی در میانه اقیانوس، نشتی کرد.
The climbers had a camp halfway up the mountain.
صخرهنوردان در وسط کوه کمپ داشتند.
He who wills success is halfway to it.
هر کس اراده موفقیت دارد، نیمی از راه را طی کرده است.
Halfway up the hill,the engine packed up.
در میانه راه بالا رفتن از تپه، موتور از کار افتاد.
halfway through the meal, he absented himself from the table.
در میانه وعده غذایی، او از سر میز غایب شد.
I'm incapable of doing anything even halfway decent.
من قادر به انجام حتی یک کار به طور متوسط نیستم.
halfway through
در میانهها
halfway mark
نقطه میانه
reach halfway
میانه راه رسیدن
halfway there
تقریباً در میانه راه
give up halfway
در میانه راه دست کشیدن
halfway house
خانه میانه
meet halfway
میانه راه ملاقات کردن
to be halfway acceptable
برای اینکه تا حدی قابل قبول باشد
a halfway sign on the trail.
یک علامت میانه در مسیر.
the halfway mark of the race.
نقطه میانه مسابقه.
somewhere about halfway through.
تقریباً در میانه راه.
halfway across, Jenny jumped.
در میانه راه، جنی جامپ کرد.
The road parts about halfway into the forest.
جاده تقریباً در میانه راه به جنگل منشعب می شود.
a bind halfway up the seam of the skirt.
یک بست در وسط درز دامن.
The car broke down halfway to the destination.
ماشین در مسیر رسیدن به مقصد از وسط خراب شد.
The car broke down halfway to the camp.
ماشین در مسیر رسیدن به کمپ از وسط خراب شد.
Never travel halfway .
هرگز تا نیمه راه سفر نکنید.
Halfway measures will no longer avail.
راه حل های میانه دیگر جوابگو نخواهند بود.
The boat sprang a leak halfway across the Atlantic.
کشتی در میانه اقیانوس، نشتی کرد.
The climbers had a camp halfway up the mountain.
صخرهنوردان در وسط کوه کمپ داشتند.
He who wills success is halfway to it.
هر کس اراده موفقیت دارد، نیمی از راه را طی کرده است.
Halfway up the hill,the engine packed up.
در میانه راه بالا رفتن از تپه، موتور از کار افتاد.
halfway through the meal, he absented himself from the table.
در میانه وعده غذایی، او از سر میز غایب شد.
I'm incapable of doing anything even halfway decent.
من قادر به انجام حتی یک کار به طور متوسط نیستم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید