halfway

[ایالات متحده]/ˌhɑːfˈweɪ/
[بریتانیا]/ˌhæfˈweɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. و adv. به طور کامل انجام نشده یا کامل نشده، در نقطه‌ای که فاصله‌ای برابر بین دو انتها یا نقطه‌ها دارد.

عبارات و ترکیب‌ها

halfway through

در میانه‌ها

halfway mark

نقطه میانه

reach halfway

میانه‌ راه رسیدن

halfway there

تقریباً در میانه‌ راه

give up halfway

در میانه راه دست کشیدن

halfway house

خانه میانه

meet halfway

میانه‌ راه ملاقات کردن

جملات نمونه

to be halfway acceptable

برای اینکه تا حدی قابل قبول باشد

a halfway sign on the trail.

یک علامت میانه در مسیر.

the halfway mark of the race.

نقطه میانه مسابقه.

somewhere about halfway through.

تقریباً در میانه راه.

halfway across, Jenny jumped.

در میانه راه، جنی جامپ کرد.

The road parts about halfway into the forest.

جاده تقریباً در میانه راه به جنگل منشعب می شود.

a bind halfway up the seam of the skirt.

یک بست در وسط درز دامن.

The car broke down halfway to the destination.

ماشین در مسیر رسیدن به مقصد از وسط خراب شد.

The car broke down halfway to the camp.

ماشین در مسیر رسیدن به کمپ از وسط خراب شد.

Never travel halfway .

هرگز تا نیمه راه سفر نکنید.

Halfway measures will no longer avail.

راه حل های میانه دیگر جوابگو نخواهند بود.

The boat sprang a leak halfway across the Atlantic.

کشتی در میانه اقیانوس، نشتی کرد.

The climbers had a camp halfway up the mountain.

صخره‌نوردان در وسط کوه کمپ داشتند.

He who wills success is halfway to it.

هر کس اراده موفقیت دارد، نیمی از راه را طی کرده است.

Halfway up the hill,the engine packed up.

در میانه راه بالا رفتن از تپه، موتور از کار افتاد.

halfway through the meal, he absented himself from the table.

در میانه وعده غذایی، او از سر میز غایب شد.

I'm incapable of doing anything even halfway decent.

من قادر به انجام حتی یک کار به طور متوسط ​​نیستم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید