whole

[ایالات متحده]/həʊl/
[بریتانیا]/hol/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کامل؛ تمام؛ همه؛
n. تمامیت؛ تمامیت؛ کل.
Word Forms
جمعwholes

عبارات و ترکیب‌ها

as a whole

به طور کلی

whole new level

سطح کاملاً جدید

whole grain

غله کامل

wholeheartedly

با تمام وجود

whole number

عدد صحیح

in whole

به طور کامل

on the whole

به طور کلی

whole life

کل زندگی

whole body

بدن کامل

whole family

کل خانواده

whole set

کل مجموعه

whole thing

کل چیز

the whole day

کل روز

whole plant

کل گیاه

the whole story

کل داستان

whole team

کل تیم

a whole lot

خیلی زیاد

whole blood

خون کامل

the whole time

تمام وقت

whole milk

شیر کامل

whole wheat

گندم کامل

جملات نمونه

the whole of that area

کل آن منطقه

the whole household was asleep.

کل خانواده در خواب بودند.

the whole effect was uncontrived.

اثر کلی ساختگی نبود.

the whole spectrum of industry

طیف کامل صنعت

escape with a whole skin

با پوست سالم فرار کردن

the whole area of science

کل منطقه علم

the whole round of knowledge

کل گستره دانش

the aspect of the whole area

جنبه کل ناحیه

the whole (kit and) boodle

کل مجموعه

The whole project was a fizzle.

کل پروژه یک شکست بود.

the whole habitable globe

کل کره زمین قابل سکونت

the kernel of the whole plan

هسته کل طرح

The whole team was on song.

کل تیم در اوج عملکرد بود.

The whole room laughed.

کل اتاق خندید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید