happy happenstance
برخورد خوشایند
fortunate happenstance
برخورد خوششانس
strange happenstance
برخورد عجیب
unexpected happenstance
برخورد غیرمنتظره
lucky happenstance
برخورد خوشیمن
curious happenstance
برخورد کنجکاویبرانگیز
serendipitous happenstance
برخورد اتفاقی خوشایند
chance happenstance
برخورد شانسی
happy accident happenstance
برخورد تصادفی خوشایند
mysterious happenstance
برخورد مرموز
it was pure happenstance that we met at the café.
این یک همزمانی محض بود که در کافه با هم ملاقات کردیم.
happenstance often leads to unexpected opportunities.
همزمانی اغلب منجر به فرصتهای غیرمنتظره میشود.
our collaboration was a result of happenstance.
همکاری ما نتیجه یک همزمانی بود.
sometimes, happenstance can change the course of history.
گاهی اوقات، همزمانی میتواند روند تاریخ را تغییر دهد.
it was by happenstance that she discovered her passion for painting.
این به دلیل همزمانی بود که او اشتیاق خود را به نقاشی کشف کرد.
happenstance brought them together at the right moment.
همزمانی آنها را در زمان مناسب کنار هم آورد.
their friendship formed through a series of happenstance events.
دوستی آنها از طریق مجموعهای از رویدادهای همزمان شکل گرفت.
happenstance can sometimes lead to the best stories.
همزمانی گاهی اوقات میتواند منجر به بهترین داستانها شود.
it was happenstance that led him to his dream job.
این به دلیل همزمانی بود که او به شغل رویایی خود راه یافت.
many great inventions were born out of happenstance.
آثار بزرگ بسیاری از طریق همزمانی متولد شدند.
happy happenstance
برخورد خوشایند
fortunate happenstance
برخورد خوششانس
strange happenstance
برخورد عجیب
unexpected happenstance
برخورد غیرمنتظره
lucky happenstance
برخورد خوشیمن
curious happenstance
برخورد کنجکاویبرانگیز
serendipitous happenstance
برخورد اتفاقی خوشایند
chance happenstance
برخورد شانسی
happy accident happenstance
برخورد تصادفی خوشایند
mysterious happenstance
برخورد مرموز
it was pure happenstance that we met at the café.
این یک همزمانی محض بود که در کافه با هم ملاقات کردیم.
happenstance often leads to unexpected opportunities.
همزمانی اغلب منجر به فرصتهای غیرمنتظره میشود.
our collaboration was a result of happenstance.
همکاری ما نتیجه یک همزمانی بود.
sometimes, happenstance can change the course of history.
گاهی اوقات، همزمانی میتواند روند تاریخ را تغییر دهد.
it was by happenstance that she discovered her passion for painting.
این به دلیل همزمانی بود که او اشتیاق خود را به نقاشی کشف کرد.
happenstance brought them together at the right moment.
همزمانی آنها را در زمان مناسب کنار هم آورد.
their friendship formed through a series of happenstance events.
دوستی آنها از طریق مجموعهای از رویدادهای همزمان شکل گرفت.
happenstance can sometimes lead to the best stories.
همزمانی گاهی اوقات میتواند منجر به بهترین داستانها شود.
it was happenstance that led him to his dream job.
این به دلیل همزمانی بود که او به شغل رویایی خود راه یافت.
many great inventions were born out of happenstance.
آثار بزرگ بسیاری از طریق همزمانی متولد شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید