harbored

[ایالات متحده]/ˈhɑːbəd/
[بریتانیا]/ˈhɑrbərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. در ذهن یا قلب نگه داشته شده؛ پناهگاه یا پناه ارائه شده؛ وارد یک مکان امن شده؛ یک کشتی در بندر لنگر انداخته شده

عبارات و ترکیب‌ها

harbored doubts

نگرانی‌هایی داشت

harbored feelings

احساساتی داشت

harbored resentment

نفرت داشت

harbored hopes

امیدهایی داشت

harbored fears

ترس‌هایی داشت

harbored secrets

رازهایی داشت

harbored ambitions

جاه‌طلبی‌هایی داشت

harbored dreams

رویاهایی داشت

harbored concerns

نگرانی‌هایی داشت

harbored thoughts

افکاری داشت

جملات نمونه

she harbored doubts about his intentions.

او در مورد قصد او تردید داشت.

he harbored a deep passion for music.

او اشتیاق عمیقی به موسیقی داشت.

they harbored hopes of a better future.

آنها امیدوار بودند آینده‌ای بهتر داشته باشند.

she harbored resentment towards her colleague.

او نسبت به همکارش کینه‌ای داشت.

he harbored a secret for many years.

او سال‌ها یک راز را پنهان نگه داشت.

they harbored fears of failure.

آنها از شکست می‌ترسیدند.

she harbored a desire to travel the world.

او میل سفر در سراسر جهان را داشت.

he harbored ambitions of becoming a leader.

او جاه‌طلبی‌های تبدیل شدن به یک رهبر را داشت.

they harbored suspicions about the new policy.

آنها در مورد سیاست جدید سوءظن داشتند.

she harbored a sense of nostalgia for her childhood.

او حسی از دلتنگی برای دوران کودکی خود داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید