harness

[ایالات متحده]/ˈhɑːnɪs/
[بریتانیا]/ˈhɑːrnɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تجهیزات اسب، لوازم
vt. بر روی اسب یراق بستن، استفاده کردن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریharnessing
جمعharnesses
قسمت سوم فعلharnessed
شکل سوم شخص مفردharnesses
زمان گذشتهharnessed

عبارات و ترکیب‌ها

safety harness

Harness ایمنی

leather harness

Harness چرمی

horse harness

Harness اسب

dog harness

Harness سگ

harness racing

مسابقات Harness

safety harnesses

Harness های ایمنی

climbing harness

Harness صعود

electrical harness

Harness الکتریکی

safety harness system

سیستم Harness ایمنی

in harness

در Harness

wiring harness

Harness سیم‌کشی

wire harness

Harness سیم

die in harness

در Harness مردن

جملات نمونه

harnessing the creativity of graduates.

بهره‌گیری از خلاقیت فارغ‌التحصیلان

harness a horse to a carriage

هفت کردن اسبی به یک ارابه

a harness that adjusts to the correct fit.

یک هود که به تناسب مناسب تنظیم می شود.

attempts to harness solar energy.

تلاش برای استفاده از انرژی خورشیدی.

whips, harness and saddlery.

شلاق، هود و زین‌سازی.

to harness a river to make electricity

برای تولید برق، از رودخانه استفاده کنید.

I harness the horse to the cart.

من اسب را به گاری متصل می کنم.

the horse was harnessed to two long shafts.

اسب به دو چوب بلند متصل بود.

An ornamental covering or harness for a horse;a caparison.

یک پوشش یا هود تزئینی برای اسب؛ یک پوشش.

If you can harness your energy, you will accomplish a great deal.

اگر بتوانید انرژی خود را مهار کنید، کارهای زیادی انجام خواهید داد.

a man who died in harness far beyond the normal age of retirement.

مردی که در حالی که در حال کار بود، بسیار فراتر از سن بازنشستگی معمول درگذشت.

Scientists have known how to harness the limitless power of the sun.

دانشمندان می دانند چگونه از قدرت بی پایان خورشید استفاده کنند.

After so many weeks away, it felt good to be back in harness again.

بعد از هفته ها دوری، بازگشت به کار دوباره احساس خوبی کرد.

79. either of two lines that connect a horse's harness to a wagon or other vehicle or to a whiffletree.

79. هر یک از دو خطی که هود اسب را به واگن یا وسیله نقلیه دیگر یا به یک درختک وصل می کند.

Some scientists are working hard at how tide can be harnessed to produce electricity.

برخی از دانشمندان سخت در تلاش هستند تا دریاب را چگونه می توان برای تولید برق استفاده کرد.

The harnessing of noise and smust to boiler are studied,pugging and ventilation are adopted to harnest noise of fan.

بهره گیری از نویز و دود برای دیگ بخار مورد مطالعه قرار می گیرد، پلاک گذاری و تهویه برای بهره گیری از نویز فن اتخاذ شده است.

Since man is able to tap such resources as oil and metals, why can't he develop and harness other energy resources?

از آنجایی که انسان قادر است از منابعی مانند نفت و فلزات استفاده کند، چرا نمی تواند منابع انرژی دیگر را توسعه و استفاده کند؟

After analysis and determination on harmonic wave from rectification units operation, and understood hazardness of harmonic wave, the design project of harness was put forward.

پس از تجزیه و تحلیل و تعیین موج هارمونیک از عملکرد واحدهای یکسو سازی، و درک خطرناک بودن موج هارمونیک، پروژه طراحی harness ارائه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید