hitch

[ایالات متحده]/hɪtʃ/
[بریتانیا]/hɪtʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک کشش ناگهانی؛ یک تکان؛ یک لنگش؛ یک مشکل

vt. با یک قلاب گرفتن یا محکم کردن؛ به دام انداختن؛ تکان دادن

vi. گرفتار یا قلاب شده؛ یک حرکت ناگهانی انجام دادن؛ لنگیدن
Word Forms
زمان گذشتهhitched
شکل سوم شخص مفردhitches
قسمت سوم فعلhitched
صفت یا فعل حال استمراریhitching
جمعhitches

عبارات و ترکیب‌ها

hit a hitch

گیر کردن

hitch a ride

بجنب

without a hitch

بدون مشکل

جملات نمونه

There is a hitch somewhere.

مشکلی وجود دارد.

a hitch in our plans.

یک وقفه در برنامه های ما.

hitch a horse to a tree

یک اسب را به درخت ببند.

hitch a ride to the station

یک سفر به ایستگاه سوار شوید.

hitch up one's suspenders.

بالا بردن آویزون ها.

a three-year hitch in the army

یک دوره سه ساله در ارتش.

hitched a ride to the rally.

یک سفر به گردهم آمدن سوار شد.

his 12-year hitch in the navy.

خدمت 12 ساله او در نیروی دریایی.

I hitched a ride.

من یک سفر سوار شدم.

hitching a lift is asking for trouble.

چندن کردن یک سفر غیررسمی، درخواست مشکل است.

They got hitched in 1985.

آنها در سال 1985 ازدواج کردند.

hitched the horses to the sleigh.

اسب ها را به گاری بست.

We got hitched last weekend.

ما آخر هفته گذشته ازدواج کردیم.

she hitched the blanket around him.

او پتو را دور او پیچید.

he hitched his pants up.

او شلوارهای خود را بالا کشید.

Thomas hitched the pony to his cart.

توماس پونی را به گاری خود بست.

we hitch-hiked up to Scotland.

ما با اتوبار به اسکاتلند سفر کردیم.

My dress hitched on a nail.

لباسم به یک میخ گیر کرد.

He hitched the horse's rope over the pole.

او طناب اسب را روی تیر قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید