health

[ایالات متحده]/helθ/
[بریتانیا]/hɛlθ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت آزاد بودن از بیماری یا صدمه؛ رفاه؛ تمیزی؛ مراقبت از رفاه خود.
Word Forms
جمعhealths

عبارات و ترکیب‌ها

good health

سلامتی خوب

mental health

سلامت روان

healthcare provider

ارائه‌دهنده خدمات بهداشتی

public health

بهداشت عمومی

health education

آموزش بهداشت

health care

مراقبت‌های بهداشتی

human health

سلامت انسان

in health

در سلامتی

health service

خدمات بهداشتی

health food

غذاهای سالم

health insurance

بیمه درمانی

world health organization

سازمان بهداشت جهانی

community health

بهداشت جامعه

health products

محصولات بهداشتی

health and safety

بهداشت و ایمنی

health status

وضعیت سلامتی

health protection

حفاظت از سلامت

health system

سیستم بهداشتی

national health

بهداشت ملی

ministry of health

وزارت بهداشت

physical health

سلامتی جسمانی

جملات نمونه

a district health authority.

یک سازمان بهداشت منطقه

the health care industry.

صنعت بهداشت و درمان

an expert in health care.

یک متخصص در مراقبت‌های بهداشتی.

restoration to health and strength

بازگشت به سلامتی و قدرت

a health food trip.

یک سفر غذایی سالم.

drink a health to sb.

برای سلامتی کسی بنوشید.

Health is above wealth.

سلامتی برتر از ثروت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید