unhealthy

[ایالات متحده]/ʌn'helθɪ/
[بریتانیا]/ʌn'hɛlθi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مضر به سلامت; غیر بهداشتی; نشان دهنده علائم بیماری.

عبارات و ترکیب‌ها

unhealthy tendency

تمایل ناسالم

جملات نمونه

an unhealthy, pasty complexion.

یک رنگ و رو ناسالم و رنگ‌پریده

an unhealthy obsession with fast cars.

یک وسواس ناسالم با ماشین‌های سریع

He had an unhealthy appearance.

او ظاهری ناسالم داشت.

an unhealthy interest in cruelty

یک علاقه ناسالم به بی‌رحمی

took an unhealthy interest in violence and fires.

به یک علاقه ناسالم به خشونت و آتش‌سوزی پرداخت.

She is quite pretty, but unhealthy-looking.

او بسیار زیباست، اما چهره‌ای ناسالم دارد.

The sick boy had an unhealthy flush and must have contracted pneumonia.

پسربدبخت رنگ پریدگی غیرطبیعی داشت و احتمالاً دچار پنومونی شده است.

Unhealthy lifestyle often take on the characteristics of self-invention,sociality,diffusion and alterability.

سبک زندگی ناسالم اغلب دارای ویژگی‌های خودآفرینی، اجتماعی بودن، انتشار و قابلیت تغییر است.

This Christian caste system is an?unbiblical and unhealthy method of dividing the church between the haves and have-nots.

این سیستم کاست مسیحی یک روش غیر کتابی و ناسالم برای تقسیم کلیسا بین داراها و ندارها است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید