heartache

[ایالات متحده]/'hɑːteɪk/
[بریتانیا]/'hɑrtek/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. غمگین؛ اندوهگین
Word Forms

جملات نمونه

The child's devastating problems are a source of untold heartache to the parents.

مشکلات ویرانگر کودک منبع رنجی فراوان برای والدین است.

But a person bivouac in street, who feels unwanted by people,unloved by people,terrified, the person who throw over by society——such poverty make people so heartache and so intolerability.

اما یک شخص که در خیابان‌ها اردو می‌زند، احساس می‌کند که توسط مردم طرد شده، دوست نداشتنی، می‌ترسد، شخصی که توسط جامعه کنار گذاشته شده است - چنین فقر باعث می‌شود مردم بسیار دل‌شکسته و غیرقابل تحمل شوند.

to heal from heartache

برای التیام از دل شکستگی

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید