grief

[ایالات متحده]/ɡriːf/
[بریتانیا]/ɡriːf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. غم، اندوه
n. یک رویداد غم‌انگیز، دلیلی برای اندوه
Word Forms
جمعgriefs

عبارات و ترکیب‌ها

overwhelmed by grief

تحت تأثیر قرار گرفتن از غم و اندوه

heartfelt grief

غم و اندوه قلبی

mourning the grief

غمگین شدن بر اثر غم و اندوه

painful grief

غم و اندوه دردناک

expressing grief

ابراز غم و اندوه

sorrow and grief

غم و اندوه و ناراحتی

overcome with grief

غلبه بر غم و اندوه

share in grief

شریک شدن در غم و اندوه

profound grief

غم و اندوه عمیق

come to grief

غمگین شدن

good grief

خدای من

جملات نمونه

Joy and grief are extremes.

شادی و غم دو غایت هستند.

Raymond was stricken with grief .

ریچارد به شدت دچار غم شد.

the griefs of trying to meet a deadline.

غم های تلاش برای رسیدن به مهلت.

Grief bowed them down.

غم آنها را خم کرد.

Grief drove her insane.

غم او را دیوانه کرد.

Grief gnaws my heart.

غم قلب من را می‌جوید.

evidence of grief on a mourner's face.

نشانه‌های غم بر چهره یک سوگوار.

distracted with grief

با اندوه پراکنده

All grief fell from our hearts. Night fell quickly.

همه غم ها از قلب ما دور شد. شب به سرعت فرا رسید.

Good heavens! Good grief!

خداوندا! چه غم بزرگی!

they won't give you any grief in the next few days.

آنها در روزهای آینده شما را اذیت نخواهند کرد.

many a ship has come to grief along this shore.

بسیاری از کشتی ها در این ساحل دچار بدبختی شده اند.

he was distraught with grief and under sedation .

او با غم پریشان بود و تحت آرام‌بخش قرار داشت.

Grief was mapped on his face.

غم بر چهره او نقش بسته بود.

Grief aggravated her illness.

غم، بیماری او را تشدید کرد.

Their apparent grief turned to crazy laughter in a minute.

ظاهر غم آنها در یک دقیقه به خنده دیوانه وار تبدیل شد.

نمونه‌های واقعی

I have suffered too much grief in setting down these memories.

من رنج های زیادی را در هنگام نوشتن این خاطرات متحمل شده ام.

منبع: The Little Prince

The need to conceal the mourning deepened the grief.

نیاز به پنهان کردن سوگواری باعث تشدید غم و اندوه شد.

منبع: The Economist - Arts

In case we were to be overwhelmed by our buried grief.

در صورتی که غرق در غم و اندوه دفینه خود شویم.

منبع: Popular Science Essays

Grief. I'd like to talk about grief.

غم و اندوه. دوست دارم در مورد غم و اندوه صحبت کنم.

منبع: TV series Person of Interest Season 3

Phil, I'm sorry I gave you grief earlier.

فیل، متاسفم که قبلاً باعث ناراحتی شما شدم.

منبع: Modern Family - Season 08

The mother took the mourner on her knee, and kissed away the blinding grief.

مادر سوگوار را روی زانو گرفت و با بوسه، غم و اندوه کور کننده را از بین برد.

منبع: UK original primary school Chinese language class

And you took your grief, and you...channeled it into action.

و شما غم و اندوه خود را برداشتید و آن را به اقدام تبدیل کردید.

منبع: Our Day This Season 1

Can I see another's grief, and not seek for kind relief?

آیا می توانم غم و اندوه دیگران را ببینم و به دنبال تسکین مهربانانه نباشم؟

منبع: The Song of Innocence and Experience

Oh, now I feel my topmost greatness lies in my top-most grief.

اوه، حالا احساس می کنم که بالاترین عظمت من در بالاترین غم و اندوه من نهفته است.

منبع: Moby-Dick

Crying for what? asked Herbert, forgetting his grief of a few minutes before.

چرا گریه می کنی؟ هربرت پرسید و غم و اندوه خود را که چند دقیقه قبل داشت فراموش کرد.

منبع: American Original Language Arts Third Volume

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید