heaviest

[ایالات متحده]/ˈhɛviəst/
[بریتانیا]/ˈhɛviəst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فرم عالی از سنگین; سنگین‌ترین; بسیار سنگین

عبارات و ترکیب‌ها

heaviest load

باری سنگین

heaviest weight

سنگین‌ترین وزن

heaviest rain

باران شدید

heaviest traffic

ترافیک سنگین

heaviest snow

برف سنگین

heaviest metal

سنگین‌ترین فلز

heaviest heart

دل سنگین

heaviest burden

سنگین‌ترین بار

heaviest hitter

خوب‌ترین بازیکن

heaviest impact

اثر سنگین

جملات نمونه

the heaviest object in the room is the piano.

سنگین‌ترین شئ در اتاق پیانو است.

she lifted the heaviest weights at the gym.

او سنگین‌ترین وزنه‌ها را در باشگاه برداشت.

the heaviest snowfall in years caused school closures.

سنگین‌ترین بارش برف در سال‌ها باعث تعطیلی مدارس شد.

he felt the heaviest burden on his shoulders.

او سنگین‌ترین بار را روی شانه‌هایش احساس کرد.

the heaviest traffic occurs during rush hour.

سنگین‌ترین ترافیک در ساعات شلوغی رخ می‌دهد.

this is the heaviest book i have ever read.

این سنگین‌ترین کتابی است که تا به حال خوانده‌ام.

she wore the heaviest coat in the winter.

او سنگین‌ترین کت را در زمستان پوشید.

the heaviest part of the project is the planning phase.

سنگین‌ترین بخش پروژه فاز برنامه‌ریزی است.

the heaviest rain fell just before the storm.

سنگین‌ترین باران درست قبل از طوفان بارید.

he has the heaviest heart after the loss.

او پس از دست دادن، سنگین‌ترین قلب را دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید