heavyset

[ایالات متحده]/ˈhɛviˌsɛt/
[بریتانیا]/ˈhɛviˌsɛt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای ساختار بزرگ و محکم

عبارات و ترکیب‌ها

heavyset man

مرد درشت‌هیکل

heavyset woman

زن درشت‌هیکل

heavyset build

اندام درشت

heavyset frame

بدن درشت

heavyset figure

اندام درشت

heavyset appearance

ظاهر درشت

heavyset person

شخص درشت‌هیکل

heavyset athlete

ورزشکار درشت‌هیکل

heavyset individual

فرد درشت‌هیکل

heavyset character

شخصیت درشت‌هیکل

جملات نمونه

the heavyset man walked slowly down the street.

مرد درشت‌اندام به آرامی در خیابان قدم زد.

she prefers heavyset furniture for her living room.

او ترجیح می‌دهد برای اتاق نشیمن خود مبلمان درشت‌اندام داشته باشد.

the heavyset athlete excelled in powerlifting.

ورزشکار درشت‌اندام در پاورلیفتینگ بسیار موفق بود.

his heavyset build made him a natural for the role.

بدن درشت‌اندام او او را برای این نقش مناسب می‌کرد.

the heavyset dog lay lazily in the sun.

سگ درشت‌اندام به آرامی در آفتاب دراز کشیده بود.

they described the heavyset woman as warm and friendly.

آنها زن درشت‌اندام را گرم و دوستانه توصیف کردند.

he has a heavyset appearance but is very agile.

او ظاهر درشت‌اندامی دارد اما بسیار چابک است.

the heavyset chair was surprisingly comfortable.

صندلی درشت‌اندام به طرز شگفت‌آوری راحت بود.

she found a heavyset book that caught her interest.

او یک کتاب درشت‌اندام پیدا کرد که مورد علاقه او قرار گرفت.

his heavyset nature made him a favorite in the community.

طبع درشت‌اندام او باعث شد در جامعه مورد علاقه باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید