heavyset man
مرد درشتهیکل
heavyset woman
زن درشتهیکل
heavyset build
اندام درشت
heavyset frame
بدن درشت
heavyset figure
اندام درشت
heavyset appearance
ظاهر درشت
heavyset person
شخص درشتهیکل
heavyset athlete
ورزشکار درشتهیکل
heavyset individual
فرد درشتهیکل
heavyset character
شخصیت درشتهیکل
the heavyset man walked slowly down the street.
مرد درشتاندام به آرامی در خیابان قدم زد.
she prefers heavyset furniture for her living room.
او ترجیح میدهد برای اتاق نشیمن خود مبلمان درشتاندام داشته باشد.
the heavyset athlete excelled in powerlifting.
ورزشکار درشتاندام در پاورلیفتینگ بسیار موفق بود.
his heavyset build made him a natural for the role.
بدن درشتاندام او او را برای این نقش مناسب میکرد.
the heavyset dog lay lazily in the sun.
سگ درشتاندام به آرامی در آفتاب دراز کشیده بود.
they described the heavyset woman as warm and friendly.
آنها زن درشتاندام را گرم و دوستانه توصیف کردند.
he has a heavyset appearance but is very agile.
او ظاهر درشتاندامی دارد اما بسیار چابک است.
the heavyset chair was surprisingly comfortable.
صندلی درشتاندام به طرز شگفتآوری راحت بود.
she found a heavyset book that caught her interest.
او یک کتاب درشتاندام پیدا کرد که مورد علاقه او قرار گرفت.
his heavyset nature made him a favorite in the community.
طبع درشتاندام او باعث شد در جامعه مورد علاقه باشد.
heavyset man
مرد درشتهیکل
heavyset woman
زن درشتهیکل
heavyset build
اندام درشت
heavyset frame
بدن درشت
heavyset figure
اندام درشت
heavyset appearance
ظاهر درشت
heavyset person
شخص درشتهیکل
heavyset athlete
ورزشکار درشتهیکل
heavyset individual
فرد درشتهیکل
heavyset character
شخصیت درشتهیکل
the heavyset man walked slowly down the street.
مرد درشتاندام به آرامی در خیابان قدم زد.
she prefers heavyset furniture for her living room.
او ترجیح میدهد برای اتاق نشیمن خود مبلمان درشتاندام داشته باشد.
the heavyset athlete excelled in powerlifting.
ورزشکار درشتاندام در پاورلیفتینگ بسیار موفق بود.
his heavyset build made him a natural for the role.
بدن درشتاندام او او را برای این نقش مناسب میکرد.
the heavyset dog lay lazily in the sun.
سگ درشتاندام به آرامی در آفتاب دراز کشیده بود.
they described the heavyset woman as warm and friendly.
آنها زن درشتاندام را گرم و دوستانه توصیف کردند.
he has a heavyset appearance but is very agile.
او ظاهر درشتاندامی دارد اما بسیار چابک است.
the heavyset chair was surprisingly comfortable.
صندلی درشتاندام به طرز شگفتآوری راحت بود.
she found a heavyset book that caught her interest.
او یک کتاب درشتاندام پیدا کرد که مورد علاقه او قرار گرفت.
his heavyset nature made him a favorite in the community.
طبع درشتاندام او باعث شد در جامعه مورد علاقه باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید