helplessly

[ایالات متحده]/'helplisli/
[بریتانیا]/ˈh ɛlplɪslɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شکلی بی‌قدرت یا ناتوان، بدون هیچ راهی برای کمک یا یاری، در حالتی از ناتوانی برای انجام هر کاری

عبارات و ترکیب‌ها

look helplessly

نگاه کردن درماندگی

stand helplessly

ایستادن درماندگی

watch helplessly

تماشای درماندگی

wait helplessly

صبر کردن درماندگی

cry helplessly

گریه کردن درماندگی

جملات نمونه

arms flailing helplessly in the water.

دست و پا زدن ناتوانانه در آب.

He slithered helplessly down the slope.

او به طرز ناتوانی در سرازیری سر می‌خورد.

The boat wallowed helplessly in the stormy sea.

کشتی به طرز ناتوانی در دریای طوفانی شناور بود.

ribbing a friend for being helplessly in love.

شوخی با دوستی به خاطر عشق کورکورانه.

She was pinned helplessly to the desk.

او به طرز ناتوانی به میز چسبیده بود.

Cold and hungry, they drifted helplessly towards the Arctic.

سرمازده و گرسنه، آنها به طرز ناتوانی به سمت قطب شمال رانده شدند.

He shrugged helplessly and said nothing.

او با ناامیدی سر تکان داد و چیزی نگفت.

Many companies have watched helplessly as their stock prices fell.

بسیاری از شرکت‌ها با ناامیدی شاهد کاهش قیمت سهام خود بوده‌اند.

She watched helplessly as her husband was dragged away.

او با ناامیدی شاهد این بود که شوهرش بازداشت شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید