hemorrhage

[ایالات متحده]/ˈhɛmərɪdʒ/
[بریتانیا]/ˈhɛmərɪdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. از دست دادن خون، به ویژه در مقادیر زیاد؛ اصطلاح پزشکی برای خونریزی
vi. به شدت خونریزی کردن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردhemorrhages
جمعhemorrhages
صفت یا فعل حال استمراریhemorrhaging
زمان گذشتهhemorrhaged
قسمت سوم فعلhemorrhaged

عبارات و ترکیب‌ها

massive hemorrhage

خونریزی شدید

internal hemorrhage

خونریزی داخلی

hemorrhage control

کنترل خونریزی

cerebral hemorrhage

خونریزی مغزی

hemorrhage risk

خطر خونریزی

acute hemorrhage

خونریزی حاد

hemorrhage management

مدیریت خونریزی

postoperative hemorrhage

خونریزی بعد از عمل

hemorrhage symptoms

علائم خونریزی

hemorrhage prevention

جلوگیری از خونریزی

جملات نمونه

he suffered a hemorrhage after the accident.

او پس از حادثه دچار خونریزی شد.

the doctor warned about the risk of a brain hemorrhage.

پزشک در مورد خطر خونریزی مغزی هشدار داد.

emergency surgery was needed to stop the hemorrhage.

برای متوقف کردن خونریزی، جراحی اورژانسی لازم بود.

she experienced a hemorrhage during childbirth.

او در هنگام زایمان دچار خونریزی شد.

the patient was treated for a severe hemorrhage.

بیمار برای خونریزی شدید تحت درمان قرار گرفت.

they monitored her closely to prevent further hemorrhage.

آنها برای جلوگیری از خونریزی بیشتر، او را به دقت زیر نظر داشتند.

a hemorrhage can lead to serious health complications.

خونریزی می تواند منجر به عوارض جدی سلامتی شود.

he was hospitalized due to a massive hemorrhage.

او به دلیل خونریزی شدید در بیمارستان بستری شد.

understanding the causes of hemorrhage is crucial for treatment.

درک علل خونریزی برای درمان بسیار مهم است.

she was at risk of hemorrhage due to her condition.

او به دلیل وضعیتش در معرض خطر خونریزی قرار داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید