hiccupping

[ایالات متحده]/ˈhɪkəpɪŋ/
[بریتانیا]/ˈhɪkəpɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل ایجاد یک سری صداهای غیر ارادی ناشی از اسپاسم دیافراگم؛ ایجاد یک سری صداهای هق هق
n. یک مشکل یا وقفه موقت جزئی؛ یک توقف یا وقفه کوتاه

عبارات و ترکیب‌ها

hiccupping fit

حالت نفخ

hiccupping sound

صدای نفخ

hiccupping spell

حمله نفخ

persistent hiccupping

نفخ مداوم

uncontrollable hiccupping

نفخ غیرقابل کنترل

hiccupping baby

نوزاد نفخ

hiccupping attack

حمله نفخ

frequent hiccupping

نفخ مکرر

hiccupping episode

حلقه نفخ

random hiccupping

نفخ تصادفی

جملات نمونه

she was hiccupping during the movie.

او در حین تماشای فیلم دچار سی‌سی‌بو بود.

he couldn't stop hiccupping after the soda.

او بعد از نوشابه نمی‌توانست جلوی سی‌سی‌بو را بگیرد.

hiccupping can be quite annoying sometimes.

سی‌سی‌بو گاهی اوقات می‌تواند بسیار آزاردهنده باشد.

she tried to stop hiccupping by drinking water.

او سعی کرد با نوشیدن آب جلوی سی‌سی‌بو را بگیرد.

hiccupping usually goes away on its own.

سی‌سی‌بو معمولاً به خودی خود از بین می‌رود.

he was hiccupping loudly during dinner.

او در حین شام با صدای بلند سی‌سی‌بو داشت.

they laughed at her hiccupping fit.

آنها به حملات سی‌سی‌بویشان خندیدند.

she had a case of hiccupping after the spicy meal.

او بعد از غذای تند دچار سی‌سی‌بو شد.

he found a trick to stop hiccupping.

او یک راه حل برای متوقف کردن سی‌سی‌بو پیدا کرد.

hiccupping can happen at the most unexpected times.

سی‌سی‌بو می‌تواند در غیرمنتظره‌ترین زمان‌ها اتفاق بیفتد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید