hitched

[ایالات متحده]/hɪtʃt/
[بریتانیا]/hɪtʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. سفر کردن با دریافت سواری رایگان از دیگران؛ به بالا رفتن یا پریدن به سمت

عبارات و ترکیب‌ها

hitched up

بسته شده

get hitched

ازدواج کردن

hitched together

در هم بسته

hitched ride

سوار شدن

hitched wagon

واگن بسته شده

hitched trailer

تریلر بسته شده

hitched horse

اسب بسته شده

hitched line

طناب بسته شده

hitched boat

قایق بسته شده

hitched connection

اتصال بسته شده

جملات نمونه

they hitched a ride to the festival.

آنها برای رفتن به جشنواره سوار شدند.

after dating for years, they finally hitched.

بعد از سال‌ها قرار ملاقات، آنها بالاخره سوار شدند.

she hitched her wagon to his star.

او ارابه خود را به ستاره او متصل کرد.

we hitched up the trailer for the road trip.

ما تریلر را برای سفر جاده‌ای به هم متصل کردیم.

he hitched his belt tighter before the race.

او قبل از مسابقه کمربند خود را محکم‌تر کرد.

they hitched their plans to the new project.

آنها برنامه‌های خود را به پروژه جدید متصل کردند.

she hitched a ride with her neighbor.

او با همسایه خود سوار شد.

he hitched up his pants before climbing.

او قبل از بالا رفتن شلوارش را به هم وصل کرد.

they hitched their hopes on winning the lottery.

آنها امیدوار بودند که در قرعه کشی برنده شوند.

she hitched a smile when she saw the puppy.

وقتی توله را دید لبخند زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید