hitched up
بسته شده
get hitched
ازدواج کردن
hitched together
در هم بسته
hitched ride
سوار شدن
hitched wagon
واگن بسته شده
hitched trailer
تریلر بسته شده
hitched horse
اسب بسته شده
hitched line
طناب بسته شده
hitched boat
قایق بسته شده
hitched connection
اتصال بسته شده
they hitched a ride to the festival.
آنها برای رفتن به جشنواره سوار شدند.
after dating for years, they finally hitched.
بعد از سالها قرار ملاقات، آنها بالاخره سوار شدند.
she hitched her wagon to his star.
او ارابه خود را به ستاره او متصل کرد.
we hitched up the trailer for the road trip.
ما تریلر را برای سفر جادهای به هم متصل کردیم.
he hitched his belt tighter before the race.
او قبل از مسابقه کمربند خود را محکمتر کرد.
they hitched their plans to the new project.
آنها برنامههای خود را به پروژه جدید متصل کردند.
she hitched a ride with her neighbor.
او با همسایه خود سوار شد.
he hitched up his pants before climbing.
او قبل از بالا رفتن شلوارش را به هم وصل کرد.
they hitched their hopes on winning the lottery.
آنها امیدوار بودند که در قرعه کشی برنده شوند.
she hitched a smile when she saw the puppy.
وقتی توله را دید لبخند زد.
hitched up
بسته شده
get hitched
ازدواج کردن
hitched together
در هم بسته
hitched ride
سوار شدن
hitched wagon
واگن بسته شده
hitched trailer
تریلر بسته شده
hitched horse
اسب بسته شده
hitched line
طناب بسته شده
hitched boat
قایق بسته شده
hitched connection
اتصال بسته شده
they hitched a ride to the festival.
آنها برای رفتن به جشنواره سوار شدند.
after dating for years, they finally hitched.
بعد از سالها قرار ملاقات، آنها بالاخره سوار شدند.
she hitched her wagon to his star.
او ارابه خود را به ستاره او متصل کرد.
we hitched up the trailer for the road trip.
ما تریلر را برای سفر جادهای به هم متصل کردیم.
he hitched his belt tighter before the race.
او قبل از مسابقه کمربند خود را محکمتر کرد.
they hitched their plans to the new project.
آنها برنامههای خود را به پروژه جدید متصل کردند.
she hitched a ride with her neighbor.
او با همسایه خود سوار شد.
he hitched up his pants before climbing.
او قبل از بالا رفتن شلوارش را به هم وصل کرد.
they hitched their hopes on winning the lottery.
آنها امیدوار بودند که در قرعه کشی برنده شوند.
she hitched a smile when she saw the puppy.
وقتی توله را دید لبخند زد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید