tied

[ایالات متحده]/taid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در دسترس برای اجاره؛
v. با گره بستن محکم کردن؛ متصل کردن؛ محدود کردن؛ در یک مسابقه برابر کردن.
Word Forms
زمان گذشتهtied
قسمت سوم فعلtied

عبارات و ترکیب‌ها

tied up

بسته شد

tied together

گره زده شده

tied the knot

گره خورد

all tied up

کاملاً گره خورده

tied up with

گره خورده با

tied down

متعهد شده

جملات نمونه

We tied up at the riverside.

ما کنار رودخانه پهلو گرفتیم.

He tied the parcel with twine.

او بسته را با طناب بست.

they tied Max to a chair.

آنها مکس را به یک صندلی بستند.

he tied for second in the league.

او برای دوم شدن در لیگ با دیگران مساوی شد.

a neatly tied package.

یک بسته به خوبی بسته بندی شده.

the first tied match in the league.

اولین مسابقه مساوی در لیگ.

The horse is tied up to the manger.

اسب به طاقچه بسته شده است.

The accident tied up traffic.

حادثه باعث ایجاد ترافیک شد.

The score was tied at 11 up.

امتیاز در 11 مساوی بود.

She tied the ribbon in a bow.

او روبان را به شکل یک پاپیون بست.

The parcel was tied with string.

بسته با نخ بسته شده بود.

The traffic was tied up by the accident.

ترافیک به دلیل حادثه مسدود شده بود.

They tied the ship to the quay with ropes.

آنها کشتی را با طناب به اسکله بستند.

He tied the parcel.

او بسته را بست.

The sticks are tied together.

چوب‌ها به هم بسته شده‌اند.

The strike tied up the factory.

اعتصاب باعث تعطیلی کارخانه شد.

She was tied up in a meeting all morning. The phone was tied up for an hour.

او تمام صبح درگیر یک جلسه بود. تلفن به مدت یک ساعت مشغول بود.

They tied a noose round her neck.

آنها یک طناب دار دور گردن او بستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید