hitchhiked home
قایمنشینی به خانه
hitchhiked across country
قایمنشینی در سراسر کشور
hitchhiked to school
قایمنشینی به مدرسه
hitchhiked for fun
قایمنشینی برای تفریح
hitchhiked all night
تمام شب قایمنشینی کردم
hitchhiked with friends
قایمنشینی با دوستان
hitchhiked to work
قایمنشینی به محل کار
hitchhiked on weekends
قایمنشینی آخر هفته
hitchhiked during summer
قایمنشینی در طول تابستان
i hitchhiked across the country last summer.
من تابستان گذشته در طول کشور اتوبسواری کردم.
she hitchhiked to the festival and made new friends.
او برای رفتن به جشنواره اتوبسواری کرد و دوست جدیدی پیدا کرد.
they hitchhiked their way to the mountains for a weekend getaway.
آنها برای یک تعطیلات آخر هفته به سمت کوهها اتوبسواری کردند.
we used to hitchhike when we were in college.
ما زمانی که در دانشگاه بودیم اتوبسواری میکردیم.
he hitchhiked home after his car broke down.
بعد از خراب شدن ماشینش او به خانه اتوبسواری کرد.
they hitchhiked through several states on their road trip.
آنها در طول سفر جادهای خود از طریق ایالتهای مختلف اتوبسواری کردند.
she felt nervous when she decided to hitchhike alone.
وقتی تصمیم گرفت به تنهایی اتوبسواری کند، احساس اضطراب کرد.
he hitchhiked to the coast and enjoyed the beach.
او به سمت ساحل اتوبسواری کرد و از ساحل لذت برد.
hitchhiked home
قایمنشینی به خانه
hitchhiked across country
قایمنشینی در سراسر کشور
hitchhiked to school
قایمنشینی به مدرسه
hitchhiked for fun
قایمنشینی برای تفریح
hitchhiked all night
تمام شب قایمنشینی کردم
hitchhiked with friends
قایمنشینی با دوستان
hitchhiked to work
قایمنشینی به محل کار
hitchhiked on weekends
قایمنشینی آخر هفته
hitchhiked during summer
قایمنشینی در طول تابستان
i hitchhiked across the country last summer.
من تابستان گذشته در طول کشور اتوبسواری کردم.
she hitchhiked to the festival and made new friends.
او برای رفتن به جشنواره اتوبسواری کرد و دوست جدیدی پیدا کرد.
they hitchhiked their way to the mountains for a weekend getaway.
آنها برای یک تعطیلات آخر هفته به سمت کوهها اتوبسواری کردند.
we used to hitchhike when we were in college.
ما زمانی که در دانشگاه بودیم اتوبسواری میکردیم.
he hitchhiked home after his car broke down.
بعد از خراب شدن ماشینش او به خانه اتوبسواری کرد.
they hitchhiked through several states on their road trip.
آنها در طول سفر جادهای خود از طریق ایالتهای مختلف اتوبسواری کردند.
she felt nervous when she decided to hitchhike alone.
وقتی تصمیم گرفت به تنهایی اتوبسواری کند، احساس اضطراب کرد.
he hitchhiked to the coast and enjoyed the beach.
او به سمت ساحل اتوبسواری کرد و از ساحل لذت برد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید