homecoming

[ایالات متحده]/'həʊmkʌmɪŋ/
[بریتانیا]/'homkʌmɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بازگشت به خانه پس از مدت طولانی دوری، به خانه [زادگاه، کشور]؛ جمع شدن فارغ‌التحصیلان که به مدرسه خود بازمی‌گردند، روز فارغ‌التحصیلان.
Word Forms

جملات نمونه

The homecoming of the released hostages and their reunion with their families was an affecting scene.

بازگشت گروگان‌های آزاد شده و تجدید دیدار آنها با خانواده‌هایشان صحنه‌ای تاثیرگذار بود.

The homecoming parade is a tradition in many schools.

نمایش بازگشت به خانه یک سنت در بسیاری از مدارس است.

She felt a sense of nostalgia during her homecoming.

او در هنگام بازگشت به خانه احساس نوستالژی کرد.

The football team won the homecoming game.

تیم فوتبال در بازی بازگشت به خانه پیروز شد.

Many alumni return for the annual homecoming event.

بسیاری از فارغ التحصیلان برای رویداد سالانه بازگشت به خانه باز می گردند.

The homecoming queen was crowned at the ceremony.

ملکه بازگشت به خانه در مراسم تاجگذاری انتخاب شد.

Students decorate the school gym for the homecoming dance.

دانش آموزان سالن ورزشی مدرسه را برای رقص بازگشت به خانه تزئین می کنند.

The homecoming court consists of students from different grades.

حیاط بازگشت به خانه از دانش آموزان مقاطع مختلف تشکیل شده است.

Family and friends gathered to welcome her homecoming.

خانواده و دوستان برای خوشامدگویی به بازگشت او جمع شدند.

The alumni association organizes the annual homecoming festivities.

انجمن فارغ التحصیلان جشن های سالانه بازگشت به خانه را سازماندهی می کند.

She wore a beautiful dress to the homecoming dance.

او یک لباس زیبا برای رقص بازگشت به خانه پوشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید