reunion

[ایالات متحده]/ˌriːˈjuːniən/
[بریتانیا]/ˌriːˈjuːniən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دوباره جمع شدن؛ یک گردهمایی از اعضای خانواده، دوستان یا همکارانی که مدت طولانی از هم جدا بوده‌اند. Reunion. جزیره‌ای در اقیانوس هند، در جنوب غربی موریس، یک جزیره آتشفشانی فرانسه‌ای در خارج از کشور.
Word Forms
جمعreunions

عبارات و ترکیب‌ها

family reunion

همایش خانوادگی

high school reunion

همکلاسی‌های دبیرستان

annual reunion

همبستگی سالانه

class reunion

همبستگی کلاس

family reunion dinner

شام دیدار خانواده

جملات نمونه

a tearful reunion with his family

یک دیدار پر از اشک با خانواده‌اش

the reunion of East and West Germany.

بازآمیزی آلمان شرقی و غربی

the reunion of parted friends

بازگشت دوستان جدا شده

a heart-warming reunion

یک دیدار دلگرم‌کننده

she had a tearful reunion with her parents.

او یک دیدار پر از اشک با والدینش داشت.

We have an old girls’ reunion every five years.

ما هر پنج سال یکبار یک دیدار قدیمی دوستان دخترانه داریم.

We had a happy reunion after many years.

ما بعد از سال‌ها یک دیدار خوشحالانه داشتیم.

We have a family reunion every New Year's Day.

ما هر سال نو یک دیدار خانوادگی داریم.

The homecoming of the released hostages and their reunion with their families was an affecting scene.

بازگشت گروگان‌های آزاد شده و تجدید دیدار آنها با خانواده‌هایشان صحنه‌ای تاثیرگذار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید