homesick

[ایالات متحده]/'həʊmsɪk/
[بریتانیا]/'homsɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. آرزوی خانه؛ احساس نوستالژی برای خانه خود

جملات نمونه

he didn't feel homesick—quite the reverse.

او احساس غربت نکرد - برعکس آن.

It makes me homesick to look at it.

نگاه کردن به آن مرا دلتنگ می‌کند.

he was homesick for America after five weeks in Europe.

بعد از پنج هفته در اروپا، او دلتنگ آمریکا شد.

being homesick for their native country

دلتنگ کشور مادری بودن.

homesick for the familiar surroundings

دلتنگ محیط آشنا.

homesick for their childhood home

دلتنگ خانه دوران کودکی.

homesick for their family

دلتنگ خانواده.

homesick for their hometown

دلتنگ شهر زادگاه.

homesick for their old friends

دلتنگ دوستان قدیمی.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید